۱۴۰۵ مرداد ۹, جمعه

زیارت خواجه چاشت ولی؛ خواجه شمس‌الدین چشتی

 

نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد 

بر فراز تپه‌ای بلند و کشیده که همچون اژدهایی بر گستره جلگه ده‌سبز سایه افگنده است، زیارت خواجه چاشت ولی (رح) قرار دارد؛ زیارتگاهی که از ارتفاعات آن، بخش بزرگی از دشت و آبادی‌های ده‌سبز دیده می‌شود.

موقعیت بلند این زیارت، از گذشته به آن جایگاهی ویژه بخشیده است. زائران و باشندگان محل، برای رسیدن به مزار، راه تپه را می‌پیمایند و از فراز آن، چشم‌اندازی گسترده از جلگه ده‌سبز را پیش رو می‌بینند. همین جایگاه طبیعی، زیارت خواجه چاشت را از بسیاری از مزارات دیگر کابل متمایز ساخته است.



بر بنیاد اطلاعات کتاب منتشر شده توسط شاروالی کابل «اماکن تاریخی شهر کابل»، شخصیت مدفون در این زیارت خواجه شمس‌الدین چشتی است. بر مزار او کتیبه‌ای کهن وجود دارد که به‌دلیل فرسودگی و گذشت زمان، خواندن نوشته‌های آن دشوار شده است. وجود این کتیبه، از قدمت زیارت و اهمیت تاریخی آن حکایت می‌کند؛ هرچند متن کامل و جزئیات آن در اطلاعات موجود بیان نشده است.

قبر خواجه شمس‌الدین با سنگ مرمر تزئین شده و در پایین مزار، صفه و زینه‌هایی زیبا از سنگ مرمر ساخته شده است. این سنگ‌کاری‌ها، در کنار موقعیت بلند زیارت، به فضای آن جلوه‌ای ویژه داده‌اند و نشان می‌دهند که مزار در دوره‌های مختلف مورد توجه و احترام مردم بوده است.

در پایین مزار و در فاصله چند متری آن، شکافی در سنگ کوه دیده می‌شود که به باور مردم محل، جای شمعدان یا چراغدان خواجه چاشت بوده است.

در جوار آن، نشانه‌ای شبیه جای پا بر سنگ کوه دیده می‌شود. باشندگان محل معتقدند که این اثر، جای پای دُلدُل است. این باور بخشی از روایت‌های مردمی پیرامون زیارت خواجه چاشت به شمار می‌رود و اطلاعات موجود، سند تاریخی مستقلی برای اثبات آن ارائه نمی‌کند.

 باید یادآور شد که تخته‌سنگی در دره فندقستان غوربند نیز وجود دارد که جای نشان دست و سم اسپ بر آن نقش بسته و مردم محل اعتقاد دارند که آن نشانه‌ها مربوط به حضرت علی و اسپش است. (ویب‌لاگ، سروش مهرنوش نیکزاد. سم دلدل)

تاریخ وفات خواجه چاشت

بر بنیاد نقل میرحسین چغتایی، خواجه شمس‌الدین چشتی در تاریخ ۵/۱۲/۸۹۸ هجری قمری وفات یافته است.

سال ۸۹۸ هجری قمری، از نظر تاریخ عرفان و ادبیات خراسان نیز اهمیت دارد؛ زیرا در همین سال، حضرت نورالدین عبدالرحمن جامی، شاعر، عارف و صوفی نام‌دار خراسان، نیز چشم از جهان فروبست.

هم‌زمانی وفات این دو شخصیت، زیارت خواجه چاشت را با یکی از دوره‌های مهم عرفان و فرهنگ خراسان پیوند می‌دهد. با این حال، اطلاعات موجود درباره زندگی، آموزش‌های عرفانی، سفرها و نقش خواجه شمس‌الدین چشتی در منطقه، توضیحات بیشتری ارائه نمی‌کند.

وجه تسمیه «چاشت»

نام این زیارت در میان مردم به شکل‌های گوناگون، از جمله چاشت، خشت و خست، تلفظ و ثبت شده است.

بر بنیاد کتاب اماکن تاریخی شهر کابل، واژه «چاشت» با نام چشت، یکی از ولسوالی‌های هرات، ارتباط دارد. منطقه چشت از مراکز مهم طریقت عرفانی چشتیه به شمار می‌رود و نام این طریقت نیز با آن پیوند دارد.

با گذشت زمان و انتقال روایت‌ها از نسلی به نسل دیگر، نام «چشت» در گفتار مردم به صورت‌های «چاشت»، «خشت» و «خست» تغییر یافته است. از همین‌رو، نام خواجه چاشت را می‌توان بازتابی از پیوند تاریخی و معنوی او با سنت عرفانی چشتیه دانست.

منابع:
- اماکن تاریخی شهر کابل. شاروالی کابل
- روایت‌های محلی
- سروش مهرنوش نیکزاد. ویبلاگ (دره‌ی فندقستان و افسانه‌ی «سُمِ دُلدُل»)
https://sroushnikzad.blogspot.com/2026/06/blog-post_28.html

۱۴۰۵ مرداد ۸, پنجشنبه

انچی باغبانان؛ قریه‌ای کهن در چهاردهی کابل

 

انچی باغبانان یکی از محلات قدیمی و شناخته‌شده در حوزه تاریخی چهاردهی کابل است. این منطقه در غرب مهتاب‌قلعه، در نزدیکی سه‌راهی کوته‌سنگی–دشت‌برچی موقعیت دارد. انچی باغبانان در گذشته قریه‌ای با زمین‌های باز، کلوخ‌زارها، باغ‌ها و خانه‌های حویلی‌دار بود؛ اما با گسترش شهر کابل، به‌تدریج در بافت شهری ادغام شد و امروز از محلات پرجمعیت غرب پایتخت به شمار می‌رود.

نام «انچی» هنوز در میان مردم محل و باشندگان قدیمی چهاردهی زنده است و گذشته روستایی این منطقه را یادآوری می‌کند. کوچه‌های قدیمی، خانه‌های دربند و حویلی‌های باقی‌مانده، در کنار ساختمان‌ها و آپارتمان‌های تازه‌ساز، سیمای امروزی انچی باغبانان را شکل داده‌اند؛ جایی که نشانه‌های معماری سنتی و زندگی شهری جدید در کنار هم دیده می‌شود.



پیشینه نام انچی

بر بنیاد نوشته آقای کریم پوپل با عنوان «انچی باغبانان کابل» در فیسبوک، نام‌گذاری بسیاری از مناطق غرب کابل، از جمله ده‌بوری، ده‌مزنگ، قرغه، دشت‌برچی، انچی، فاضل‌بیگ، نیازبیگ و چمتله، به دوره‌های کهن تاریخ کابل پیوند داده شده است. او بر این باور است که نام «انچی» از دوره ترک‌شاهان و روزگار الغ‌بیگ میرزا باقی مانده و این قریه در زمان الغ‌بیگ نیز وجود داشته است.

کریم پوپل واژه «انچی» را به معنای «باریک» دانسته است. بر بنیاد همین روایت، نام منطقه می‌تواند با ویژگی‌های جغرافیایی یا شکل طبیعی محل ارتباط داشته باشد. با این حال، این دیدگاه در نوشته او به‌عنوان یک روایت تاریخی مطرح شده و برای اثبات قطعی ریشه‌شناسی نام «انچی»، به بررسی منابع تاریخی و زبان‌شناختی بیشتری نیاز است.

در صفحه فیسبوکی «مردم چهاردهی بیایید متحد شویم» نیز انچی به‌عنوان قریه‌ای در غرب مهتاب‌قلعه و در کنار راه قدیم کابل–قندهار معرفی شده است. در این روایت آمده که انچی در گذشته منطقه‌ای بلند، دارای زمین‌های باز و کلوخ‌زار بوده است.

باغ مهتاب‌قلعه و پیوند با خانواده عایشه درانی

بر بنیاد نوشته کریم پوپل، باغ مهتاب‌قلعه در آغاز ملکیت یعقوب‌علی‌خان توپچی‌باشی، پدر عایشه درانی، شاعره نام‌دار افغانستان، بود و در گذر زمان از مالکیت یک خانواده به خانواده‌های دیگر انتقال یافت.

بر اساس روایت‌های محلی، خانواده عایشه درانی در قریه انچی سکونت داشتند و زیارت بی‌بی خلیفه، خواهر عایشه درانی، نیز در همین منطقه قرار دارد.

با این حال، جزئیات مربوط به محل دقیق خانه خانواده عایشه درانی و چگونگی ارتباط آن با باغ مهتاب‌قلعه، در منابع ارائه‌شده به‌صورت گسترده توضیح داده نشده است.

چشمه شاه قطب حیدر

در جنوب قریه انچی و در کنار راه قدیم کابل–قندهار، چشمه‌ای به نام شاه قطب حیدر موقعیت دارد. این چشمه از نشانه‌های طبیعی و محلی منطقه به شمار می‌رود و در روایت‌های مربوط به انچی باغبانان از آن یاد شده است.

در گذشته، چشمه‌ها در شکل‌گیری قریه‌های کابل نقش مهمی داشتند. آب آن‌ها برای آبیاری زمین‌ها، باغ‌ها و تأمین نیازهای روزانه مردم استفاده می‌شد و بسیاری از محلات نیز در نزدیکی همین منابع آب شکل می‌گرفتند. هرچند منابع موجود درباره تاریخ چشمه شاه قطب حیدر و شخصیت منسوب به آن توضیحات بیشتری ارائه نمی‌کنند، اما یاد شدن نام آن در روایت‌های محلی، نشان‌دهنده جایگاه این چشمه در حافظه باشندگان منطقه است.

خانقاه انچی و سنت عرفانی

یکی از مهم‌ترین بخش‌های هویت معنوی انچی باغبانان، خانقاه این منطقه است. بر بنیاد نوشته کریم پوپل و روایت منتشرشده در صفحه «مردم چهاردهی بیایید متحد شویم»، خانقاه انچی به‌وسیله عبدالستار، فرزند مولانا محمد رجب، از قوم اندر و مربوط قلعه بهادرخان، ایجاد شد.

در این خانقاه، «طریقه‌های اربعه» پیگیری و آموزش داده می‌شد. خانقاه‌ها در گذشته جایگاه آموزش دینی، تربیت معنوی، گفت‌وگوهای اجتماعی و گردهم‌آیی مردم به شمار می‌رفتند. از همین‌رو، خانقاه انچی در شکل‌گیری هویت مذهبی و عرفانی منطقه نقش مهمی داشته است.

بر بنیاد روایت یادشده، عبدالستار در سن ۷۶ سالگی درگذشت و پس از او، امور خانقاه به فرزندش شیرآغا جان سپرده شد.

از قریه‌ای باغی تا محله‌ای شهری

انچی باغبانان در گذشته با زمین‌های باز، باغ‌ها، کلوخ‌زارها و خانه‌های حویلی‌دار شناخته می‌شد. گسترش کابل و افزایش جمعیت، ساختار این منطقه را به‌تدریج دگرگون کرد. خانه‌های سنتی جای خود را، به‌گونه کامل یا جزئی، به ساختمان‌های چندمنزله و آپارتمان‌های جدید داده‌اند.

با این حال، هنوز هم در بخش‌هایی از انچی، خانه‌های دربند و حویلی‌هایی دیده می‌شود که یادگار معماری قدیمی کابل‌اند. حیاط‌های داخلی، دیوارهای بلند و کوچه‌های نسبتاً باریک، بخشی از سیمای سنتی منطقه را حفظ کرده‌اند.

در سال‌های اخیر، آپارتمان‌های نوساز در کنار خانه‌های خشتی و گلی قد برافراشته‌اند. این هم‌نشینی، چهره‌ای ترکیبی به محله داده است؛ از یک‌سو نشانه‌های زندگی قدیمی و از سوی دیگر، آثار گسترش و شهرنشینی جدید دیده می‌شود.

با مهر

سروش مهرنوش نیکزاد 

۱۴۰۵ مرداد ۷, چهارشنبه

قلعه واحد کابل

 نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد

قلعه واحد یکی از محلات قدیمی و پرجمعیت غرب کابل است که در مربوطات ناحیه پنجم شهر کابل و حوزه پنجم امنیتی موقعیت دارد. این محله به مهتاب‌قلعه متصل است و در نزدیکی منطقه شناخته‌شده کوته‌سنگی قرار دارد. قلعه واحد همچنین بخشی از حوزه تاریخی و گسترده چهاردهی کابل به شمار می‌رود؛ منطقه‌ای که نام بسیاری از قریه‌ها و قلعه‌های آن، هنوز هم در حافظه مردم و جغرافیای شهری کابل زنده مانده است.

در ورودی کوچه قلعه واحد، از سمت کوته‌سنگی، لوحه‌ای آهنی نصب شده است که بر آن چنین نوشته‌اند:

«به قریه‌های مجاهدپرور قلعه واحد چهاردهی کابل خوش آمدید؛ که شروع آن از کوته‌سنگی، ده مبارک، قلعه محب، قلعه قافله‌باشی، انچی باغبانان، یوسف‌بنگی الی دشت برچی می‌باشد، که همه ملیت‌ها مثل برادر با هم زنده‌گی می‌نماییم.»

این نوشته، افزون بر معرفی محدوده جغرافیایی منطقه، بازتابی از هویت اجتماعی آن نیز هست؛ هویتی که بر هم‌زیستی مردم با پیشینه‌ها و تعلقات گوناگون استوار شده است.



ریشه نام قلعه واحد

بر بنیاد روایت نیک‌محمد پوپلزایی در کتاب کابل قدیم، «واحد بیگ» از خدمه دربار تیمورشاه درانی بود و نام او با شکل‌گیری یا نام‌گذاری قلعه واحد پیوند دارد. این روایت، یکی از توضیح‌های محلی درباره منشأ نام این منطقه است. وی چنین نگاشته است: « در متن فیصله خط شرعی که در سال ۱۲۱۲ ق در عهد زمانشاه به‌مهر قاضی عزت الله وقاضی مقصود اعضاء دارالقضاء کابل درباب چشمه های قریه یوسف بنگی مربوط خالصه وکیل الدوله نوشته شده اسم او را ثابت می‌دارد.»

اما در کتاب فرهنگ کابل باستان، جلد اول، نوشته عزیزالدین وکیل پوپلزایی، سندی شرعی از دوره سلطنت زمان‌شاه درانی نقل شده است که نام «واحد بیگ» را در میان باشندگان منطقه چهاردهی ثبت می‌کند. این سند که تاریخ آن به پانزدهم ذی‌الحجه سال ۱۲۱۲ هجری قمری می‌رسد، به اختلافی درباره آب و چمن میان امیرخان و باشندگان باغبانان مربوط است. در جریان بررسی این موضوع، شماری از مردم قریه‌ها و قلعه‌های اطراف برای گواهی فراخوانده شدند.

در متن سند، از «واحد بیگ، ساکن قلعه الله‌یارخان» نیز نام برده شده است. بر بنیاد توضیحات عزیزالدین وکیل پوپلزایی، قلعه الله‌یارخان در جنوب‌شرقی کوته‌سنگی امروزی موقعیت داشت و در سال ۱۳۲۵ خورشیدی، در جریان اجرای نقشه‌های جدید شهری، از میان رفت.

این سند نشان می‌دهد که واحد بیگ شخصیتی شناخته‌شده در حوزه چهاردهی بوده و نام او دست‌کم در آغاز سده سیزدهم هجری قمری در اسناد رسمی کابل ثبت بوده است. با این حال، سند یادشده به‌گونه صریح توضیح نمی‌دهد که آیا قلعه واحد مستقیماً به نام همین شخص نام‌گذاری شده است یا نه. بنابراین، پیوند نام منطقه با واحد بیگ را می‌توان بر بنیاد روایت‌های تاریخی و محلی مطرح کرد، اما برای اثبات قطعی چگونگی نام‌گذاری آن، به اسناد بیشتری نیاز است.

گادی اسپی؛ نشانه‌ای از کابل قدیم

یکی از ویژگی‌های جالب قلعه واحد که هنوز بخشی از چهره سنتی منطقه را حفظ کرده، استفاده از گادی اسپی برای رفت‌وآمد در کوچه‌های آن است. در حالی که موتر، موترسایکل و وسایل نقلیه جدید بخش بزرگی از کابل را فرا گرفته‌اند، گادی‌های اسپی همچنان باشندگان را از کوته‌سنگی به داخل کوچه‌های قلعه واحد انتقال می‌دهند.

حرکت آرام گادی‌ها در میان کوچه‌های پرجمعیت، تصویری از کابل گذشته را در ذهن زنده می‌کند؛ تصویری که در بسیاری از بخش‌های شهر از میان رفته است.

کوچه‌ها و خدمات شهری

در سال‌های اخیر، شماری از پروژه‌های خدمات شهری در قلعه واحد اجرا شده است. کانکریت‌ریزی کوچه‌ها، ایجاد آب‌روها و بهبود مسیرهای رفت‌وآمد، از جمله اقدام‌هایی بوده که با همکاری شاروالی کابل و برخی نهادهای بین‌المللی انجام شده است.

این پروژه‌ها با هدف کاهش مشکلات ناشی از گل‌ولای، آب‌گرفتگی و دشواری رفت‌وآمد در کوچه‌های پرجمعیت منطقه اجرا شده‌اند. با وجود این، افزایش جمعیت، ازدحام، گسترش ساختمان‌ها و محدود بودن عرض برخی کوچه‌ها، همچنان از چالش‌های روزمره باشندگان به شمار می‌رود.

قلعه واحد در گذر زمان از یک قریه و مجموعه قلعه‌های قدیمی، به محله‌ای شهری و متراکم تبدیل شده است؛ اما ساختار کوچه‌ها و پیوند نزدیک خانه‌ها با یکدیگر، هنوز نشانه‌هایی از بافت قدیمی منطقه را حفظ کرده است.

دکان‌های محلی و بازار روزمره

بخش بزرگی از فعالیت اقتصادی قلعه واحد بر دکان‌ها و کسب‌وکارهای کوچک محلی استوار است. در امتداد کوچه‌ها، خوراکه‌فروشی‌ها، نانوایی‌ها، قصابی‌ها، سبزی‌فروشی‌ها و دکان‌های فروش مواد اولیه، نیازهای روزانه باشندگان را تأمین می‌کنند.

این دکان‌ها بخشی از روابط اجتماعی محله را نیز شکل می‌دهند. بسیاری از مردم یکدیگر را از سال‌ها پیش می‌شناسند و دکان‌های محل، به محل دیدار، گفت‌وگو و آگاهی از رویدادهای روزمره تبدیل شده‌اند.

در کنار مغازه‌های ثابت، کراچی‌های دست‌فروشی نیز در بخش‌های مختلف کوچه دیده می‌شوند. فروش میوه‌های فصل، تنقلات، لباس‌های ارزان‌قیمت و کالاهای روزمره، به فضای بازار پویایی ویژه‌ای بخشیده است. این کسب‌وکارهای کوچک، برای بسیاری از خانواده‌ها منبع اصلی درآمد به شمار می‌روند و بخشی از اقتصاد محلی منطقه را تشکیل می‌دهند.

یادگار بازار هندوهای کابل

قلعه واحد در گذشته با حضور جامعه هندوهای کابل نیز پیوند داشته است. بر بنیاد روایت‌های محلی، شماری ازهندوها در بازارهای آن دکان‌های طب یونانی، عطاری، ادویه‌فروشی و کسب‌وکارهای سنتی داشتند.

این دکان‌ها بخشی از تنوع فرهنگی و اقتصادی کابل قدیم بودند. با دگرگونی‌های سیاسی و جنگ‌های چند دهه اخیر، بسیاری از خانواده‌های هندو و سیک از افغانستان مهاجرت کردند و بخشی از آن بافت اجتماعی و اقتصادی نیز از میان رفت.

زنده‌گی و همسایگی در قلعه واحد

بیشتر باشندگان قلعه واحد از خانواده‌های قشر متوسط‌اند. روابط همسایگی در این منطقه، به‌ویژه در کوچه‌های قدیمی، همچنان نزدیک و صمیمی است. مردم در مراسم شادی و سوگواری، مشکلات روزمره و رویدادهای اجتماعی، با یکدیگر همکاری می‌کنند و پیوندهای خانوادگی و محلی نقش مهمی در زنده‌گی آنان دارد.

با وجود دشواری‌های اقتصادی، ازدحام و محدودیت امکانات شهری، مردم منطقه به سخت‌کوشی شناخته می‌شوند. بسیاری از جوانان و دکانداران با راه‌اندازی کسب‌وکارهای کوچک تلاش می‌کنند هزینه‌های خانواده‌های خود را تأمین کنند. از نانوایی و قصابی گرفته تا فروش مواد غذایی، دست‌فروشی و خدمات کوچک، چرخ زنده‌گی در این محله با کار روزانه مردم می‌چرخد.

قلعه واحد، با همه دگرگونی‌هایی که تجربه کرده، هنوز بخشی از روح محله‌های قدیمی کابل را حفظ کرده است؛ جایی که تاریخ قریه‌های چهاردهی، نام‌های بازمانده از گذشته، گادی‌های اسپی، دکان‌های محلی و روابط نزدیک همسایگی در کنار هم دیده می‌شوند.

این منطقه را نمی‌توان تنها با کوچه‌ها و ساختمان‌هایش شناخت. قلعه واحد مجموعه‌ای از خاطره‌ها، روایت‌ها و تجربه‌های مردمی است که در طول نسل‌ها در این بخش از کابل زنده‌گی کرده‌اند. نام واحد بیگ در اسناد تاریخی، ردپای قریه‌های کهن چهاردهی، حضور پیشین هندوهای کابل و تلاش روزمره مردم برای ادامه زنده‌گی، همگی لایه‌هایی از هویت این محله را شکل داده‌اند.

با مهر

سروش مهرنوش نیکزاد

منابع:

- نیک محمد پوپلزی. کابل قدیم. ص ۱۶۵

- عزیزالدین وکیل پوپلزایی. کتاب فرهنگ کابل باستان، جلد اول، ۴۰۶

- ویب‌سایت شاروالی کابل

- روایت‌های محلی

- گزارش‌های تصویری رسانه‌ها 

- یادداشت‌های شخصی 

۱۴۰۵ تیر ۳۰, سه‌شنبه

فابریکه بوت آهو

 نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد 

مردم کابل هنوز هم از محصولات فابریکه بوت آهو با حسرت یاد می‌کنند؛ به‌ویژه همان بوت‌های شیک، اصل و سلیپرهای نرم و راحتی که هنگام رفتن به مکتب، اداره یا محل کار می‌پوشیدند. برای بسیاری از شهروندان، بوت آهو نشانه‌ای از کیفیت، دوام و تولید داخلی به‌شمار می‌رفت. امروز از آن کارخانه بزرگ، تنها نامی در حافظه نسل‌های پیشین باقی مانده؛ نامی که بخشی از تاریخ صنعت افغانستان را روایت می‌کند.

بر بنیاد روایت محمد ناصر غرغشت «رهنمای کابل، ۱۳۴۵» ریشه‌های این صنعت به دوران سلطنت امیر حبیب‌الله خان (عهد سراجیه) بازمی‌گردد. در آن زمان، نخستین فابریکه بوت‌دوزی در کنار دریای کابل، به سمت یکه‌توت، تأسیس شد. هدف اولیه آن، تولید بوت و پاپوش برای سربازان و صاحب‌منصبان ارتش بود و فعالیت آن بیشتر جنبه نظامی داشت. اما با گذشت زمان، این کارخانه از انحصار دولت خارج شد و به‌صورت یک شرکت خصوصی با نام شرکت اقبال به فعالیت ادامه داد.

بر بنیاد روایت‌های محلی، در سال ۱۳۴۲ خورشیدی، این مجموعه با ساختار جدید و تحت نام فابریکه سهامی بوت آهو به ثبت رسید. سرمایه اولیه آن حدود ۱۴ میلیون افغانی بود که بر بنیاد منابع، ۷۵ درصد سرمایه را سهامداران افغانستان و ۲۵ درصد را سرمایه‌گذاران سوئیسی تأمین کرده بودند. برخی منابع نیز از مشارکت ۴۹ درصدی شرکت ویدمرپاگنی (Widmer Pagani) سوئیس در این کارخانه یاد کرده‌اند که نشان‌دهنده همکاری نزدیک صنعت افغانستان با شرکت‌های اروپایی در آن دوره است.

فابریکه بوت آهو یکی از مدرن‌ترین واحدهای صنعتی افغانستان در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ به‌شمار می‌رفت. این کارخانه نه‌تنها نیاز اداره‌های دولتی و نیروهای نظامی را تأمین می‌کرد، بلکه برای بازار عمومی نیز بوت‌های مردانه، زنانه، کودکانه، سلیپر و دیگر انواع پاپوش را با معیارهای اروپایی تولید می‌نمود. کیفیت محصولات به اندازه‌ای بود که بوت‌های آهو در سراسر افغانستان مشتریان فراوان داشت و بسیاری آن را بر نمونه‌های وارداتی ترجیح می‌دادند.

رشد این کارخانه چشمگیر بود. تا سال ۱۳۵۲ خورشیدی، سرمایه آن از ۱۴ میلیون به ۳۹ میلیون افغانی افزایش یافت و حدود ۵۵۰ کارگر در آن مشغول کار بودند. ظرفیت تولید نیز به‌طور متوسط به ۸۰۰ جوره بوت در روز می‌رسید و سالانه نزدیک به ۳۰۰ هزار جوره بوت و سلیپر با طرح‌های گوناگون و کیفیت استاندارد اروپایی تولید و به بازارهای افغانستان عرضه می‌شد.

بر اساس رهنمای کابل، فابریکه بوت آهو در آن زمان ده فروشگاه در شهر کابل داشت و افزون بر فروش مستقیم، سفارش‌های بزرگ اداره‌های دولتی، مؤسسات و مشتریان خصوصی را نیز می‌پذیرفت. این شبکه فروش، محصولات کارخانه را به یکی از شناخته‌شده‌ترین برندهای داخلی کشور تبدیل کرده بود.

موفقیت بوت آهو تنها در تولید انبوه خلاصه نمی‌شد، بلکه نمادی از رشد صنعت ملی افغانستان نیز بود. در دورانی که کشور به‌تدریج به سوی صنعتی‌شدن گام برمی‌داشت، این کارخانه نشان داد که می‌توان با استفاده از سرمایه‌گذاری مشترک، فناوری نوین و نیروی کار داخلی، محصولی با کیفیت جهانی تولید کرد. بسیاری از خانواده‌ها هنوز به یاد دارند که یک جوره بوت آهو سال‌ها دوام می‌آورد و کیفیت چرم، دوخت و قالب آن زبانزد بود. بعضی از تولید کنندگان کفش می گویند زمانی کفش های تولیدی در کارخانه بوت آهو، به خارج هم نیز صادر می‌شده است.

اما با آغاز دهه‌های جنگ و بی‌ثباتی، مانند بسیاری از کارخانه‌های بزرگ افغانستان، فابریکه بوت آهو نیز از فعالیت باز ماند.

با مهر

سروش مهرنوش نیکزاد

منابع

محمد ناصر غرغشت، رهنمای کابل، ۱۳۴۵.

صفحه «کابل؛ شهر رؤیاهای ویران»

روایت‌های محلی

 

۱۴۰۵ تیر ۲۵, پنجشنبه

بازخوانی کابل قدیم در داستان «ببوی سقوی»

 بررسی جامعهٔ هندوباوران، زنده‌گی اجتماعی و درباری امیر حبیب‌الله کلکانی در روایت مستند ایشر داس

سروش مهرنوش نیکزاد

مقدمه

ادبیات داستانی، گذشته از آن‌که عرصه‌ی آفرینش هنری و خیال‌پردازی است، گاه به حافظه‌ی تاریخی ملت‌ها نیز بدل می‌شود. بسیاری از نویسنده‌گان، با بهره‌گیری از شخصیت‌های واقعی، مکان‌های تاریخی و روایت‌های شفاهی، می‌کوشند بخش‌هایی از تاریخ اجتماعی را که در منابع رسمی کمتر بازتاب یافته است، در قالب داستان بازآفرینی کنند. از این منظر، داستان تاریخی تلاشی برای زنده‌کردن شیوه‌ی زنده‌گی، فرهنگ، زبان، باورها و روابط اجتماعی مردمانی است که روزگاری در یک سرزمین زیسته‌اند.



داستان «ببوی سقوی»، نوشته‌ی نویسنده و پژوهشگر نام‌آشنای هندوباور افغانستان، آقای ایشر داس، از همین دسته آثار است. نویسنده با انتخاب برهه‌ای حساس از تاریخ افغانستان، یعنی دوران کوتاه حکومت امیر حبیب‌الله کلکانی (۱۳۰۸ خورشیدی)، خواننده را به کابل قدیم می‌برد؛ کابلی که هنوز گادی‌ها در کوچه‌ها و سرک‌های آن رفت‌وآمد می‌کردند، اسپ‌ها وسیله‌ی اصلی حمل‌ونقل بودند، صدای طبله و سارنگ در محافل طنین می‌انداخت، و مسلمانان، هندوان و سیکهـ ها در بسیاری از گذرها در کنار هم زنده‌گی، تجارت و همسایگی می‌کردند.

این داستان، افزون بر روایت زنده‌گی دختری هندوباور به نام بَبُو، تصویری از مناسبات اجتماعی کابل، روابط میان اقلیت‌های مذهبی و حکومت، آداب و رسوم هندوباوران افغانستان، فضای دربار امیر حبیب‌الله کلکانی و جلوه‌هایی از فرهنگ شهری کابل را نیز به نمایش می‌گذارد.

البته باید توجه داشت که «ببوی سقوی» یک اثر ادبی و داستانی با درون‌مایه واقعی است، نه سند قطعی تاریخ. هرچند نویسنده از شخصیت‌ها، مکان‌ها، روایات و رویدادهای واقعی الهام گرفته است، اما برخی گفت‌وگوها، احساسات، صحنه‌پردازی‌ها و بخشی از رخدادها زاده‌ی تخیل نویسنده‌اند. ازاین‌رو، این اثر را باید در چارچوب ادبیات داستانی تاریخی مطالعه کرد؛ نه به‌عنوان تنها منبع برای داوری درباره‌ی شخصیت‌های تاریخی.

با این همه، ارزش اصلی داستان در آن است که بخشی از حافظه‌ی اجتماعی کابل را بازسازی می‌کند، که در آن، پیش از جنگ‌های چند دهه‌ی اخیر، اقوام و پیروان ادیان مختلف در بازارها، گذرها، نیایشگاه‌ها و محافل فرهنگی در کنار یکدیگر حضور داشتند و سیمای چندفرهنگی کابل را شکل می‌دادند.

در این نوشته، افزون بر معرفی و بررسی داستان، تلاش خواهد شد برخی از مفاهیم، شخصیت‌ها، اصطلاحات و مکان‌های تاریخی و مذهبی که در متن داستان آمده‌اند نیز شرح و بررسی شوند؛ از جمله نیایشگاه آسه‌مایی، مندر تهاکورجی، تهاکور پنجشیر، درمسال، گادی، گادی‌وان، اسپ، شاطر، پندت، رام‌رام، ایشور، تِلَک، نوراتی، دیوالی، کرشنا، بهگوت گیتا، هندوگذر، گذر درخت شنگ، خرابات، بی‌بی سنگری، لاله‌رخ، استاد قاسم، امام‌بخش، چاچه محمود، سیدحسین‌خان، خلیل‌الله خلیلی و شماری دیگر از شخصیت‌ها و اصطلاحات که هر یک بخشی از تاریخ و فرهنگ کابل را بازتاب می‌دهند.

برای خواندن کامل این بررسی و داستان «ببوی سقوی» روی لینک زیر کلیک کنید

سینما پامیر؛ از باشکوه‌ترین سینماهای کابل تا خاموشی پرده نقره‌ای

 نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد 

سینما پامیر یکی از شناخته‌شده‌ترین نمادهای فرهنگی کابل بود، که برای چندین دهه، خاطره تماشای فیلم، گردهمایی خانواده‌ها و شور و شوق جوانان را در خود جای داده بود. این سینما که در جاده میوند و در طبقه همکف یک ساختمان ۱۴ طبقه قرار داشت، زمانی از مدرن‌ترین مراکز فرهنگی افغانستان به شمار می‌رفت و در کنار کاربری سینمایی، بخشی از یکی از بزرگ‌ترین مجتمع‌های تجاری و اداری پایتخت نیز بود.



تعمیر اولی سینمای پامیر در دهه‌ی چهل خورشیدی ساخته شد. پس از آن ساخت تعمیر ۱۴ طبقه‌ای در اواخر ریاست جمهوری داوودخان هم‌زمان با دوره نوسازی کابل، گامی مهم در توسعه زیرساخت‌های فرهنگی شهر محسوب می‌شد. ساختمان مرتفع پامیر با معماری مدرن خود از دوردست نیز دیده می‌شد و به یکی از نشانه‌های شهری کابل تبدیل شده بود. بسیاری از شهروندان، قرارهای دوستانه و خانوادگی خود را در مقابل همین سینما تنظیم می‌کردند و اطراف آن به یکی از پررفت‌وآمدترین نقاط شهر بدل شده بود.

در سال‌های شکوفایی، سینما پامیر هر روز میزبان صدها علاقه‌مند به سینما بود. فیلم‌های تازه هندی، آثار سینمای افغانستان و گاه فیلم‌های غربی روی پرده می‌رفت و خانواده‌ها، دانشجویان و جوانان ساعت‌ها در صف خرید تکت می‌ایستادند. برای بسیاری از کابلی‌ها، رفتن به سینما تجربه‌ای اجتماعی و فرهنگی به شمار می‌رفت که فرصتی برای تفریح، گفت‌وگو و آشنایی با فرهنگ‌های دیگر را فراهم می‌کرد.

این سینما نقش مهمی در رشد فرهنگ سینمایی افغانستان داشت. بسیاری از هنرمندان و فیلم‌سازان افغانستان نخستین نمایش آثار خود را در همین سالون تجربه کردند و نسل‌های مختلف، خاطرات مشترکی از تماشای فیلم در فضای تاریک و پرهیجان آن دارند. در اطراف ساختمان نیز رستورانت‌ها، چای‌خانه‌ها و مغازه‌های متعدد رونق گرفته بود و اقتصاد محلی از حضور روزانه هزاران مراجعه‌کننده بهره می‌برد.

اما جنگ‌های داخلی دهه ۱۳۷۰ خورشیدی، همانند بسیاری از مراکز فرهنگی کابل، به سینما پامیر نیز آسیب جدی وارد کرد. تجهیزات سینما تخریب شد و فعالیت‌های فرهنگی آن متوقف گردید. با روی کار آمدن امارت اسلامی در اواخر دهه ۱۹۹۰، نمایش فیلم در سراسر افغانستان ممنوع شد و سینما پامیر نیز درهای خود را بست.

در سال ۲۰۰۱، این سینما بار دیگر فعالیت خود را آغاز کرد و از نخستین سالون‌هایی بود که دوباره به روی مردم گشوده شد. از سال ۲۰۰۲، فیلم‌های بالیوودی، آثار پاکستانی دوبله‌شده به پشتو و فیلم‌های فارسی و پشتو دوباره روی پرده رفتند. در آن سال‌ها، با وجود فرسودگی ساختمان و امکانات محدود، مردم همچنان برای ساعاتی دور شدن از دغدغه‌های جنگ و ناامنی به سینما پناه می‌آوردند. گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی در سال ۲۰۱۲ نیز نشان می‌دهد که سالون‌های سینمای کابل، از جمله سینما پامیر، با وجود وضعیت نامناسب، همچنان برای بسیاری از شهروندان مکانی برای فراموش کردن مشکلات روزمره بود.

با این حال، کمبود سرمایه‌گذاری، فرسودگی تجهیزات و کاهش تولیدات سینمایی، رونق گذشته را هرگز به این سینما بازنگرداند. پس از تحولات سال ۱۴۰۰ خورشیدی (۲۰۲۱ میلادی)، فعالیت سینمای پامیر بار دیگر متوقف شد و پرده نقره‌ای آن برای دومین بار خاموش گردید.

امروز ساختمان ۱۴ طبقه سینما پامیر همچنان پابرجاست، اما دیگر صدای دستگاه نمایش فیلم و تشویق تماشاگران در آن شنیده نمی‌شود. طبقات مختلف آن به دفاتر اداری، رستورانت‌ها و مغازه‌های تجاری اختصاص یافته و سالون سینما سال‌هاست بدون استفاده باقی مانده است. در بیرون ساختمان نیز یکی از بزرگ‌ترین بازارهای لباس‌های دست‌دوم (لیلامی) کابل شکل گرفته و روزانه هزاران نفر برای خرید پوشاک ارزان‌قیمت به این منطقه رفت‌وآمد می‌کنند.

شهرداری کابل طی سال‌های اخیر تلاش کرده است با سامان‌دهی دست‌فروشان، پاک‌سازی پیاده‌روها و اجرای پروژه‌های توسعه جاده میوند، وضعیت این منطقه را بهبود بخشد؛ اما ازدحام جمعیت و تغییر کامل کاربری ساختمان باعث شده است که سینما پامیر دیگر جایگاه فرهنگی گذشته خود را نداشته باشد.

با وجود خاموشی سالون نمایش، سینما پامیر همچنان در حافظه جمعی مردم کابل زنده است. این بنا یادگار دورانی است که سینما بخشی از زندگی روزمره شهروندان بود، خانواده‌ها برای تماشای فیلم گرد هم می‌آمدند و کابل، با همه فراز و نشیب‌هایش، یکی از فعال‌ترین مراکز فرهنگی منطقه به شمار می‌رفت.

منابع

- مجله چهارسوق

- NBC NEW

- ویکی‌پیدیا

- ویب‌سایت شاروالی کابل 

- یادداشت‌های شخصی 

- روایت‌های محلی 

انتشار کتاب تازه استاد عبدالسمیع رفیع درباره نظام عشق در غزلیات بیدل

 

استاد عبدالسمیع رفیع، پژوهشگر و بیدل‌شناس افغانستان، از انتشار تازه‌ترین اثر پژوهشی خود با عنوان «معشوق ازلی و نظام عشق در غزلیات بیدل؛ خوانشی هستی‌شناختی و سلوکی» خبر داد. وی این خبر را در صفحه رسمی فیسبوک خود منتشر کرده و این اثر را حاصل سال‌ها پژوهش در حوزه اندیشه و شعر ابوالمعانی بیدل دانسته است.



به گفته استاد رفیع، این کتاب با رویکردی هستی‌شناختی، عرفانی و سلوکی، پانزده غزل عاشقانه بیدل را به‌صورت بیت‌به‌بیت شرح و تفسیر می‌کند و می‌کوشد لایه‌های پنهان اندیشه این شاعر بزرگ را با زبانی روشن و روشمند برای مخاطب امروز آشکار سازد.

وی در پیام خود تأکید کرده است که در بیش از چهار دهه پژوهش، نسخه‌های خطی و چاپی آثار بیدل را از کشورهای مختلف گردآوری و با یکدیگر مقابله کرده است، اما نسخه‌شناسی را تنها مقدمه پژوهش می‌داند، نه مقصد آن. او معتقد است شناخت واقعی بیدل تنها از مسیر تحلیل، تفسیر و فهم دستگاه فکری این شاعر ممکن است و نه صرفاً گردآوری یا نمایش نسخه‌های خطی.

استاد رفیع همچنین نوشته است که در «بنیاد جهانی بیدل‌پژوهی» رویکرد اصلی بر تولید معرفت استوار است و هدف، عرضه نتایج پژوهش‌های علمی درباره اندیشه، عرفان، فلسفه و پیام‌های انسانی بیدل است، نه انتشار تصاویر نسخه‌های خطی.

کتاب «معشوق ازلی و نظام عشق در غزلیات بیدل» در چاپ نخست، تابستان ۱۴۰۵ خورشیدی، از سوی انتشارات احراری منتشر شده است. این اثر در ۳۳۴ صفحه و با شمارگان ۵۰۰ نسخه به چاپ رسیده است.

نگاهی به کتاب

با نگاه به فهرست عناوین می‌توان دریافت که نویسنده پیش از ورود به شرح غزلیات، تلاش کرده است دستگاه فکری بیدل را به‌صورت منسجم بازسازی کند. اثر با پنج فصل نظری آغاز می‌شود که به بررسی افق تاریخی و فکری بیدل، مبانی هستی‌شناسی، انسان‌شناسی عرفانی، زبان و خیال، و در نهایت «نظام عشق» و مفهوم «معشوق ازلی» می‌پردازد؛ سپس شرح تفصیلی پانزده غزل منتخب ارائه می‌شود.

در پیشگفتار کتاب، استاد رفیع تأکید می‌کند که غزل‌های بیدل فقط بیان احساسات عاشقانه نیستند، بلکه تجلی یک دستگاه معرفتی‌اند که در آن هستی، آگاهی، زبان و سلوک به هم پیوند خورده‌اند. از نگاه او، فهم این غزلیات بدون شناخت مبانی فلسفی و عرفانی اندیشه بیدل ممکن نیست و از همین رو، مباحث نظری کتاب مقدمه‌ای ضروری برای ورود به متن غزل‌ها به شمار می‌رود.

یکی از محورهای اصلی کتاب، تفسیر مفهوم «معشوق ازلی» است. نویسنده این مفهوم را نه یک معشوق زمینی، بلکه حقیقت پیشاتعیّن و بنیاد هستی می‌داند که در مراتب آگاهی و خیال جلوه می‌کند. در این چارچوب، عشق نیروی حرکت هستی و انسان آیینه تجلی حقیقت معرفی می‌شود.

این کتاب را می‌توان تلاشی برای ارائه خوانشی نظام‌مند از اندیشه بیدل دانست؛ خوانشی که از سطح شرح واژگان و صنایع ادبی فراتر رفته و می‌کوشد پیوند شعر بیدل را با عرفان نظری، فلسفه اسلامی و تجربه سلوکی نشان دهد. از این منظر، اثر تازه عبدالسمیع رفیع می‌تواند برای پژوهشگران ادبیات عرفانی، دانشجویان زبان و ادبیات فارسی و علاقه‌مندان بیدل، منبعی قابل توجه و متفاوت باشد.

با مهر

سروش مهرنوش نیکزاد 

 

۱۴۰۵ تیر ۲۴, چهارشنبه

خانهٔ علم و فرهنگ شوروی در دهمزنگ کابل؛ نماد دیپلماسی فرهنگی یک دوران

 

نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد 

خانهٔ علم و فرهنگ شوروی در منطقهٔ دهمزنگ کابل، یکی از شناخته‌شده‌ترین مراکز فرهنگی افغانستان در دهه‌های ۱۳۶۰ و اوایل ۱۳۷۰ خورشیدی بود. این مرکز که در سال ۱۹۸۲ میلادی (۱۳۶۱ خورشیدی) توسط اتحاد جماهیر شوروی ساخته و افتتاح شد، به عنوان مهم‌ترین پایگاه فعالیت‌های علمی، هنری، آموزشی و فرهنگی شوروی در افغانستان شناخته می‌شد و نقش مهمی در گسترش روابط فرهنگی میان دو کشور ایفا می‌کرد.



تازه ترین مطالب

مقبرهٔ سه‌اغر؛ آرامگاه ویس اتکه و یادگار روزگار تیموری در کابل

  نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد  در دامنهٔ شرقی کوه تخت‌شاه، در میان گورستان تاریخی شهدای صالحین کابل و در جنوب آرامگاه تمیم انصار، گنبدی ت...

پربازدیدترین ها