۱۴۰۵ خرداد ۸, جمعه

تاریخچه و سرگذشت تلخ باغ‌ وحش کابل

 

باغ وحش کابل در دامنه‌ی کوه‌های آسمایی و شیردروازه، در نزدیکی چهارراهی ده‌مزنگ و بر کرانه‌ی دریای کابل، موقعیت دارد. این باغ خاطره‌ی کودکی چندین نسل از کابل‌نشینان را در خود حفظ کرده و بخشی از تاریخ معاصر شهر کابل است. گفته می‌شود که روزگاری از بزرگ‌ترین باغ وحش‌های آسیا به شمار می‌رفت، جنگ‌های داخلی را از سر گذراند، شاهد مرگ حیوانات و ویرانی قفس‌ها بود و بار دیگر از میان خرابه‌ها برخاست.



پیشینه‌ی ایجاد باغ وحش در کابل به سال‌های پیش از تأسیس باغ وحش کنونی بازمی‌گردد. محمدناصر غرغشت در کتاب «رهنمای کابل» که در سال ۱۳۵۰ خورشیدی منتشر شده، می‌نویسد که کابل از قدیم دارای باغ وحش بود و موقعیت آن ستدیوم معارف یعنی کول چمن لیسه‌ی استقلال بود که در آن انواع حیوانات وحشی مانند شیر، ببر، پلنگ، گرگ، خرس، فیل، شتر دوکوهانه و آهو نگهداری می‌شدند. همچنان انواع پرندگان آبی و طیور مختلف در آن دیده می‌شد و مردم کابل عصرها برای تماشای آن به آن‌جا می‌رفتند. اما آن باغ به مرور زمان از میان رفت و شکل و کارکرد خود را از دست داد.

باغ وحش امروزی کابل در سال ۱۳۴۶ خورشیدی (۱۹۶۷ میلادی) در دوره‌ی پادشاهی محمد ظاهرشاه تأسیس شد. این باغ در میان دو کوه آسمایی و شیردروازه ساخته شد و سردار نادر، پسر ظاهرشاه، به عنوان رئیس افتخاری آن تعیین گردید. در زمان افتتاح، باغ وحش کابل یکی از مدرن‌ترین باغ وحش‌های منطقه محسوب می‌شد و توجه فراوانی را به خود جلب کرد.

در سال‌های نخست فعالیت، این باغ وحش رشد چشمگیری داشت. بر اساس برخی منابع، شمار حیوانات آن به حدود ۷۰۰ حیوان از ۹۲ گونه‌ی مختلف می‌رسید. در دهه‌ی پنجاه خورشیدی هزاران نفر از شهروندان کابل و گردشگران خارجی برای دیدن حیوانات به این مکان می‌آمدند. شیرها، ببرها، فیل‌ها، خرس‌ها، میمون‌ها، انواع پرندگان و آبزیان از جاذبه‌های اصلی باغ وحش بودند و رسانه‌های داخلی و خارجی نیز از آن به عنوان یکی از مراکز مهم تفریحی و علمی افغانستان یاد می‌کردند.

اما روزگار خوش باغ وحش کابل دوام چندانی نداشت. با آغاز جنگ‌های داخلی در دهه‌ی هفتاد خورشیدی، این مکان نیز مانند بسیاری از بخش‌های شهر آسیب دید. گلوله‌باران‌ها بخش‌هایی از باغ وحش را ویران کرد، آکواریوم آن تخریب شد و بسیاری از حیوانات از بین رفتند. برخی حیوانات توسط افراد مسلح شکار یا برای تهیه‌ی غذا استفاده شدند و شماری دیگر بر اثر گرسنگی و نبود امکانات تلف شدند. حیوانات کمیاب نیز به بازارهای قاچاق انتقال یافتند.

یکی از تلخ‌ترین روایت‌های باغ وحش کابل به فیل مشهوری به نام «هاتی» مربوط می‌شود که در جریان جنگ‌ها بر اثر اصابت راکت کشته شد. اما هیچ حیوانی به اندازه‌ی «مرجان» در حافظه‌ی مردم افغانستان جای نگرفت.

مرجان، شیر معروف باغ وحش کابل، به نمادی از مقاومت و زنده‌ماندن در میان جنگ تبدیل شد. او در جریان جنگ‌های داخلی آسیب دید، یک چشم خود را از دست داد و سال‌ها در شرایط دشوار زندگی کرد. با وجود همه‌ی مشکلات، مرجان زنده ماند و به مشهورترین حیوان افغانستان تبدیل شد. هنگامی که در سال ۲۰۰۲ از دنیا رفت، او را در محوطه‌ی باغ وحش دفن کردند و بعدها مجسمه‌ای از او در ورودی باغ وحش نصب شد. بسیاری از کابل‌نشینان هنوز هنگام ورود به باغ وحش، نخست به یاد مرجان می‌افتند.

در دهه‌ی نود میلادی نیز باغ وحش کابل روزهای دشواری را سپری کرد، اما برخلاف برخی نگرانی‌ها تعطیل نشد. پس از ۲۰۰۱ و آغاز بازسازی افغانستان، توجه تازه‌ای به باغ وحش کابل صورت گرفت. سازمان‌ها و باغ وحش‌های خارجی از جمله باغ وحش کارولینای شمالی در ایالات متحده و باغ وحش لندن در بریتانیا در بخش آموزش کارکنان، بهبود قفس‌ها و نگهداری حیوانات همکاری کردند.

در سال‌های بعد، قفس‌های جدید ساخته شد، کلینیک حیوانی ایجاد گردید و محوطه‌های باغ وحش بازسازی شدند. راهروها سنگ‌فرش شد و فضای سبز آن گسترش یافت. باغ وحش کابل همچنان عضویت نهادهای منطقه‌ای و بین‌المللی باغ وحش‌ها را نیز به دست آورد.

امروزه باغ وحش کابل افزون بر نقش تفریحی، یک مرکز آموزشی و علمی نیز محسوب می‌شود. صدها حیوان از گونه‌های مختلف در آن نگهداری می‌شوند؛ از شیر، خرس، گرگ، روباه، آهو و میمون گرفته تا طاووس، عقاب، طوطی، کبوتر، بوم و ده‌ها گونه‌ی دیگر. برخی از این حیوانات از کشورهای خارجی آورده شده‌اند و برخی دیگر از ولایت‌های مختلف افغانستان جمع‌آوری شده‌اند.

برای بسیاری از خانواده‌های کابل، باغ وحش هنوز هم یکی از معدود مکان‌هایی است که می‌توانند روز تعطیل را در آن سپری کنند. کودکان با شوق به تماشای حیوانات می‌روند و بزرگ‌ترها در میان راهروها و درختان آن، خاطرات سال‌های دور را به یاد می‌آورند.

نویسنده:‌ سروش مهرنوش نیکزاد

منابع:

  • ویکی‌پیدیای انگلیسی؛ مدخل Kabul Zoo
  • وب‌سایت شاروالی کابل؛ «گردش در باغ وحش کابل»
  • خبرگزاری حاما؛ «باغ وحش کابل روزگاری بزرگ‌ترین باغ وحش در سطح قاره آسیا بود»
  • محمد ناصر غرغشت؛ رهنمای کابل، ۱۳۵۰ خورشیدی

#سروش_مهرنوش_نیکزاد
#
کابل_قدیم
#
کابل
#
باغ_وحش_کابل

 

۱۴۰۵ خرداد ۵, سه‌شنبه

داستان (کوراوغلو)

 در روایت‌های عامیانه چنین آمده است که مردی به نام حسن‌خان، که از خانان ظالم و ستمگر به شمار می‌رفت، روزی بر یکی از مهتران خود به نام علی‌کیش خشم می‌گیرد. او بدون آن‌که گناهی از علی‌کیش سر زده باشد، دستور می‌دهد چشمانش را کور کنند.



علی‌کیش که مردی سالخورده بود، همراه با پسرش روشن ــ که بعدها به نام کوراوغلو (پسرِ کور) شهرت یافت ــ ناچار می‌شود دهکده‌ی خود را ترک کند. آن‌ها با دو کره‌اسب به نام‌های قیرات و دورات راه سفر در پیش می‌گیرند و در کوهستان‌ها به زندگی پناه می‌برند.

روشن، که بعدها کوراوغلو نامیده شد، آن دو کره‌اسب را در تاریکی پرورش می‌دهد تا نیرومند و جنگی بار آیند. با گذشت زمان، او یاران و دوستان بسیاری گرد خود جمع می‌کند و در برابر ظلم حسن‌خان به مبارزه برمی‌خیزد. سرانجام کوراوغلو موفق می‌شود حسن‌خان را اسیر کند و او را به سزای کردار ستمگرانه‌اش برساند و بدین‌گونه دست ظالمان را از سر مردم بیچاره و مظلوم کوتاه سازد.

داستان کوراوغلو از جمله روایت‌هایی است که در آن از دلاوری‌ها و مبارزه‌ی جوانمردان راه آزادی سخن گفته می‌شود. این داستان آمیزه‌ای از نظم و نثر است و در میان آن اشعار حماسی نیز آمده است. در زیر نمونه‌ای از اشعار ترکی آذری این داستان، همراه با ترجمه‌ی فارسی آن، آورده می‌شود:

متن آذری:

کوراوغلو ایلمز یاغی و بیگانه‌یه سر

مردین باشیندا قدا اولماز

نعره‌لر چکرَم بو دنیا دا

گؤسترَرَم محشری دشمنه، گلین!

ترجمه:

کوراوغلو در برابر دشمن و بیگانه سر فرود نمی‌آورد

مرد راستین هرگز سر از بیم خم نمی‌کند

من در این جهان نعره برمی‌آورم

و برای دشمنان محشری برپا می‌کنم؛ بیایید!

متن آذری:

ایگیت اولان ایریلمز اصلین‌دن

ترلان اولان قویونو گلوندن ورمز

یاغی امان چکَر مردین الین‌دن

لاشین اوستونه لاش قالان منم!

ترجمه:

جوانمرد هرگز از اصل و ملت خویش جدا نمی‌شود

شاهین نمی‌گذارد قویی از دریاچه‌اش ربوده شود

دشمن از دست مردان دلیر فریاد امان برمی‌آورد

من آن کسی هستم که پیکر دشمنان را بر هم می‌افکند

شایان یادآوری است که داستان کوراوغلو در شمال افغانستان و نیز در بسیاری از سرزمین‌های آسیای میانه ــ مانند ازبکستان، ترکمنستان، ارمنستان و همچنین در ایران ــ رواج فراوان دارد. این روایت حماسی از نگاه تاریخی، ادبی و فرهنگی بسیار جالب و قابل توجه است و پژوهشگران می‌توانند آن را از جنبه‌های گوناگون مورد بررسی و تحقیق قرار دهند. در اینجا تنها به‌گونه‌ای کوتاه به آن اشاره شد.

با مهر

سروش مهرنوش نیکزاد

۱۴۰۵ خرداد ۳, یکشنبه

سفری به جهان رازآلود بیدل؛ معرفی مجموعه‌ی پژوهشی ۵ جلدی استاد عبدالسمیع رفیع

 

)ابولمعانی میرزا محمد عبدالقادر بیدل؛ شرح مثنوی محیط اعظم(

 


در روزگاری که پژوهش‌های عمیق عرفانی و ادبی کمتر مجال ظهور می‌یابند، انتشار مجموعه‌ی گسترده‌ی پژوهشی استاد عبدالسمیع رفیع درباره‌ی آثار و مثنوی‌های عبدالقادر بیدل را می‌توان یکی از رویدادهای ارزشمند در حوزه‌ی ادبیات و عرفان پارسی دانست. این مجموعه (ابولمعانی میرزا محمد عبدالقادر بیدل؛ شرح مثنوی محیط اعظم) که حاصل سال‌ها تحقیق، تأمل و سلوک فکری نویسنده است، تلاشی جدی برای گشودن لایه‌های پنهان اندیشه و جهان‌بینی پیچیده‌ی بیدل به شمار می‌رود.

بر بنیاد گفته‌های آقای رفیع، وی طی چند سال اخیر نزدیک به بیست جلد کتاب در عرصه‌ی عرفان و اندیشه‌ی بیدل تألیف کرده است. این آثار بازتاب تجربه‌ی درونی و سیر فکری او در مواجهه با جهان رمزآلود بیدل‌اند. در میان این آثار، شرح «مثنوی محیط اعظم» جایگاهی ویژه دارد؛ اثری سترگ که به گفته‌ی وی، دشوارترین و عمیق‌ترین تجربه‌ی علمی و روحی او بوده است.

این شرح که در پنج جلد و حدود دو هزار و پنج‌صد صفحه تدوین شده، ابیات مثنوی را بیت‌به‌بیت بررسی و تفسیر می‌کند. اهمیت این کار در آن است که مثنوی‌های بیدل، برخلاف بسیاری از آثار کلاسیک، کمتر مورد شرح و واکاوی جامع قرار گرفته‌اند و پیچیده‌گی‌های زبانی، فلسفی و عرفانی آن‌ها، فهم‌شان را دشوار ساخته است. استاد رفیع کوشیده تا با تکیه بر عرفان نظری، فلسفه‌ی اسلامی، سبک‌شناسی ادبی و شناخت سنت‌های تصوف، پلی میان خواننده و جهان فکری بیدل ایجاد کند.

در این مجموعه، خواننده وارد قلمرویی از اندیشه، شهود، فلسفه و انسان‌شناسی عرفانی می‌شود. وی تأکید دارد که فهم بیدل نیازمند ذهنی چندبُعدی است؛ ذهنی که بتواند میان عرفان، ادبیات، دین، فلسفه و روان‌شناسی پیوند برقرار کند. از همین رو، این آثار برای پژوهشگران فلسفه، عرفان و مطالعات فرهنگی اهمیت ویژه دارند.

هم‌چنین استاد رفیع در پستی که در صفحه فیسبوکش گذاشته در مورد نشر این مجموعه، از پدرش نیز یاد می‌کند؛ کسی که نخستین بار او را با جهان بیدل آشنا ساخته و بذر این دلبستگی را در جانش کاشته است. این اشاره، بُعد انسانی و عاطفی این پروژه‌ی بزرگ را برجسته‌تر می‌سازد و نشان می‌دهد که چنین آثار سترگی، تنها با دانش به‌وجود نمی‌آیند، بلکه ریشه در عشق، ارادت و تجربه‌ی زیسته دارند.

بی‌گمان، انتشار چنین مجموعه‌هایی می‌تواند گامی مهم در زنده نگه‌داشتن میراث عرفانی و ادبی زبان پارسی‌دری باشد؛ میراثی که در جهان امروز، بیش از هر زمان دیگر، نیازمند بازخوانی و فهم دوباره است.

در پایان، برای استاد گران‌قدر عبدالسمیع رفیع آرزوی سلامتی، موفقیت و پایداری در مسیر پژوهش و خدمت به فرهنگ و ادب پارسی داریم؛ باشد که چراغ اندیشه و معرفت ایشان همچنان فروزان بماند.

با مهر

سروش مهرنوش نیکزاد

مسجد عبدالرحمن در ده‌افغانان کابل

 

   در پرجنب‌وجوش‌ترین محله‌ی شهر کابل، جایی نزدیک پارک زرنگار در ده‌افغانان، مسجدی با گنبدهای بزرگ، مناره‌های بلند و معماری چشم‌نواز قد برافراشته است که مردم آن را «مسجد عبدالرحمن» می‌نامند. این مسجد که از بزرگ‌ترین و مجلل‌ترین مساجد افغانستان به‌شمار می‌رود، افزون بر جایگاه مذهبی‌اش، به یکی از نمادهای معماری معاصر کابل نیز بدل شده است.



   داستان ساخت این مسجد برمی‌گردد به تاجر شناخته‌شده افغانستان مرحوم حاجی عبدالرحمن؛ فردی نیکوکار که آرزوی دیرینه‌اش اعمار مسجدی بزرگ در کابل بود. او در سال ۱۹۱۹ میلادی در قریه‌ی شیوکی کابل چشم به جهان گشود و سال‌ها در عرصه‌ی تجارت فعالیت کرد. سرانجام در اوایل سال ۲۰۰۱ میلادی، کار ساخت مسجدی بزرگ در نزدیکی پارک زرنگار آغاز شد؛ مسجدی که بعدها به نام خودش مسمی گردید. هزینه‌ی ساخت این بنای عظیم از سرمایه‌ی شخصی حاجی عبدالرحمن پرداخت شد، اما او پیش از تکمیل مسجد، در سال ۲۰۰۲ در پشاور پاکستان درگذشت و در زادگاهش شیوکی کابل به خاک سپرده شد.

   ساخت مسجد تا سال ۲۰۰۹ ادامه یافت، اما افتتاح رسمی آن چند سال به تعویق افتاد تا این‌که سرانجام در سال ۲۰۱۲ با حضور حامد کرزی، رئیس‌جمهور وقت افغانستان، شماری از مقام‌های دولتی و رهبران مذهبی گشایش یافت. نخستین نماز جمعه در این مسجد با حضور هزاران نمازگزار ادا شد؛ جمعیتی که گفته می‌شود شمارشان به ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر می‌رسید و حتی صحن و پارک اطراف مسجد نیز از نمازگزاران پر شده بود.

   معماری مسجد عبدالرحمن آمیزه‌ای از شکوه معماری اسلامی و طراحی مدرن است. این مسجد دارای دو مناره‌ی بلند در دو سوی ساختمان است که هرکدام نزدیک به ۶۲ متر ارتفاع دارند. گنبدهایش از دوردست‌ها دیده می‌شوند و نمای مسجد را به یکی از زیباترین چشم‌اندازهای کابل تبدیل کرده‌اند.

   در مجموع، ساختمان مسجد دارای ۲۰ گنبد است که بزرگ‌ترین آن بر فراز تالار اصلی نماز قرار دارد. این گنبد با آیه‌های قرآن کریم، خوشنویسی‌های اسلامی و نقش‌ونگارهای ظریف تزیین شده است. درون مسجد نیز با چلچراغ‌های بزرگ، محراب‌های آراسته و سقف‌های بلند، فضای روحانی و باشکوهی ایجاد شده است. بزرگ‌ترین چلچراغ مسجد بیش از سه تُن وزن دارد و صدها حباب روشنایی را در خود جا داده است.

   مسجد عبدالرحمن در عینحال که یک عبادت‌گاه است، مرکز بزرگ فرهنگی و آموزشی نیز به‌شمار می‌رود. این مسجد دارای کتابخانه‌ای غنی با حدود ۱۵۰ هزار جلد کتاب است که آن را به یکی از بزرگ‌ترین کتابخانه‌های مذهبی افغانستان تبدیل کرده است. همچنان صنف‌های آموزش قرآن، تجوید و قرائت برای زنان و مردان در این مرکز برگزار می‌شود.

   وضوخانه‌ی مسجد نیز در بخش زیرین ساختمان ساخته شده و ظرفیت صدها نفر را در یک زمان دارد. برای زنان و مردان بخش‌های جداگانه در نظر گرفته شده و امکانات وسیعی برای عبادت‌کنندگان فراهم گردیده است.

   طراحی این مسجد را مهندسان اهل افغانستان انجام داده‌اند. در منابع مختلف از میر حفیظ‌الله هاشمی، غلام فاروق و شماری دیگر از مهندسان افغانستان به‌عنوان طراحان و مسئولان فنی پروژه نام برده شده است. بسیاری باور دارند که مسجد عبدالرحمن نمونه‌ای از توانایی مهندسان و معماران افغانستان در خلق یک بنای بزرگ اسلامی با معیارهای معاصر است.

امروز مسجد عبدالرحمن به بخشی از چهره‌ی کابل نو بدل شده است. بسیاری از مردم برای عبادت، آموزش، بازدید یا حتی تماشای معماری باشکوه آن به این مکان می‌آیند. گنبدها و مناره‌های سربه‌فلک‌کشیده‌ی این مسجد، در میان دود و ازدحام کابل، هنوز حس آرامش و شکوه را به شهر می‌بخشند.

نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد

منابع:

  • ویکی‌پیدیای فارسی؛ مدخل مسجد عبدالرحمن
  • ویب‌سایت شفقنا افغانستان
  • خبرگزاری شبستان
  • ویبلاگ خیراندیش؛ «تاریخچه مختصر مسجد حاجی عبدالرحمن»
  • روایت‌های شخصی و چشم‌دیدها

#سروش_مهرنوش_نیکزاد# کابل # کابل_قدیم # مسجد_عبدالرحمن

نگاهی به تاریخچه‌ی زیارت سخی در کابل

 در دامنه‌ی غربی کوه آسمایی، زیارت باشکوهی با گنبدهای نیلگون قد برافراشته است که مردم کابل آن را «زیارت سخی» می‌نامند. این مکان، افزون بر آن‌که زیارت‌گاهی مقدس است، بخشی از حافظه‌ی تاریخی و اجتماعی کابل نیز به‌شمار می‌رود؛ زیرا کابل‌نشینان از دهه‌ها بدین‌سو خاطرات بی‌شماری با آن دارند و این زیارت، روزگار گردهمایی‌ها، میله‌ها، تفریح، دعا و نذر را در ذهن مردم زنده می‌سازد.

پیش از آن‌که به بحث‌های تاریخی بپردازیم، می‌خواهم چند نکته‌ی انتقادی را از چشم‌دیدهای خودم در این مکان با شما شریک سازم. سال‌های پیش چندین بار برای بازدید از این زیارت و عمارت زیبایش به آن‌جا رفتم. آن‌چه می‌دیدم، برایم پرسش‌برانگیز و تا حدی شوکه‌کننده بود. در راه‌روهای زیارت، جایی‌که مردم رفت‌وآمد می‌کردند، قبرهایی هم‌سطح سنگ‌فرش‌ها دیده می‌شد که نام‌هایی بر آن حک شده بود؛ از جمله نام‌های مقدسی چون الله، محمد و دیگر اسامی اسلامی، زیرا بسیاری از مسلمانان این نام‌ها را در پیشوند یا پسوند نام‌های خود استفاده می‌کنند. در همان حال، شماری از مردم بی‌توجه بر روی آن‌ها قدم می‌زدند.

از سوی دیگر، این مکان به محل تجمع خانواده‌ها، دختران و پسران جوان نیز تبدیل شده بود. در برخی موارد دیده می‌شد که شماری از جوانان به‌جای توجه به فضای معنوی زیارت، سرگرم چشم‌چرانی، آشنایی و تبادله‌ی شماره تماس بودند؛ رفتاری که به باور بسیاری، با حرمت مکان‌های مقدس و اصول اسلامی سازگار نیست. این موضوع تنها محدود به زیارت سخی کابل نیست، بلکه در زیارت سخی مزار شریف نیز گاهی چنین صحنه‌هایی دیده می‌شد.

 نکته‌ی دیگری که همواره مورد بحث بوده، این است که برخی مردم از زیارت‌گاه‌ها و افرادی که سال‌ها پیش وفات کرده‌اند، طلب حاجت می‌کنند؛ مسئله‌ای که برای شماری از مسلمانان قابل پذیرش نیست و درباره‌ی آن دیدگاه‌های متفاوت دینی وجود دارد. با همه‌ی این بحث‌ها، زیارت سخی همچنان یکی از شناخته‌شده‌ترین مکان‌های مذهبی و فرهنگی کابل باقی مانده است. در ادامه، نگاهی خواهیم داشت به تاریخچه‌ی این زیارت و میله‌ی مشهور سخی که سال‌ها بخشی از فرهنگ نوروزی کابل بوده است.

نگاهی به تاریخچه‌ی زیارت سخی در کابل

زیارت سخی در منطقه‌ی کارته سخی (جمال‌مینه)، در دامنه‌ی کوه آسمایی موقعیت دارد و از دور، گنبدهای آبی‌رنگ آن در میان قبرستان وسیع اطرافش جلوه‌ی خاصی به منطقه می‌بخشد. ساختمان زیارت زیارت با تزیینات گچی، کتیبه‌ها، گنبدها و فضای روحانی‌اش، سال‌هاست که یکی از شناخته‌شده‌ترین اماکن مذهبی کابل محسوب می‌شود.

 در میان مردم روایت‌های گوناگونی درباره‌ی پیدایش این زیارت وجود دارد. شماری باور دارند که این مکان قدمگاه حضرت علی (رض) است و گروهی دیگر عقیده دارند که این زیارت به احترام خرقه‌ی مبارک حضرت محمد (ص) ساخته شده است. بر بنیاد روایت‌های تاریخی، خرقه‌ی مبارک نخست توسط اویس قرنی به یمن انتقال یافت، سپس از آنجا به بخارا و بعدتر در جریان جنگ‌های محلی به بدخشان آورده شد. سال‌ها این امانت مقدس در فیض‌آباد بدخشان نگهداری می‌شد تا آن‌که احمدشاه درانی تصمیم گرفت آن را به قندهار انتقال دهد.

گفته می‌شود زمانی‌که کاروان حامل خرقه‌ی مبارک به کابل رسید، برای مدتی در دامنه‌ی علی‌آباد و محل کنونی زیارت سخی توقف کرد. در همین شب‌ها، صوفیان و نگهبانان کاروان در خواب مردی سبزپوش را دیدند که شمشیرش را بر سنگی نهاده و در کنار خرقه نماز می‌خوانَد. هنگامی که از او پرسیدند کیست، پاسخ داد: «علی شاه مردان». فردای آن شب، سنگ بزرگی را شکافته یافتند و آن را «سنگ ذوالفقار» نام نهادند؛ سنگی که هنوز هم در پشت زیارت سخی قرار دارد و بیرقی بر فرازش افراشته است.

وقتی این روایت به احمدشاه ابدالی رسید، دستور داد در آن محل زیارتی اعمار گردد. بنای نخستین زیارت سخی در زمان او تنها یک گنبد داشت، اما بعدها حیات بیگم، مادر امان‌الله خان، پس از استقلال افغانستان در جنگ سوم افغان و انگلیس، گنبد دیگری بر آن افزود و ساختمان کنونی زیارت را توسعه داد. در سال‌های بعد نیز بخش‌های تازه‌ای به آن افزوده شد تا امروز این زیارت دارای چندین گنبد، چله‌خانه، دیگ سنگی و صحن وسیع باشد.

زیارت سخی در حافظه‌ی اجتماعی کابل نیز جایگاه ویژه دارد. این مکان با نوروز و جشن‌های مردمی کابل گره خورده است. هر سال در نخستین روز نوروز، «علم سخی» در حضور هزاران تن برافراشته می‌شود؛ مراسمی که از گذشته‌های دور تا امروز ادامه یافته و برای بسیاری از باشندگان کابل آغاز رسمی سال نو به شمار می‌رود. این بیرق تا چهل روز برافراشته باقی می‌ماند و در نهم ثور پایین می‌شود.

 در گذشته، میله‌ی سخی یکی از بزرگ‌ترین گردهمایی‌های نوروزی کابل بود. مردم از گوشه‌وکنار شهر و ولایت‌های نزدیک به این محل می‌آمدند. صحن زیارت با گلیم‌ها فرش می‌شد و فروشنده‌گان دوره‌گرد، جلبی، کباب، ماهی، شیرینی و میوه‌های قندی می‌فروختند. بازار اسباب‌بازی اطفال گرم بود و صدای خنده و شادی در همه‌جا شنیده می‌شد.

بسیاری از مردم برای برآورده‌شدن حاجت‌های‌شان «طوق سخی» را تکان می‌دادند و دعا می‌کردند. خانواده‌ها زیر سایه‌ی درختان یا زیر نور مهتاب شب، فرش پهن می‌کردند و غذای خانگی می‌خوردند.

 برخی پژوهشگران باور دارند که این مکان پیش از اسلام نیز شاید جایگاه مقدسی بوده و احتمال دارد آرامگاه یکی از بزرگان زرتشتی در این محل قرار داشته باشد، هرچند اسناد قطعی در این مورد وجود ندارد. با این حال، آنچه روشن است این‌که زیارت سخی طی سده‌ها بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت تاریخی و فرهنگی کابل باقی مانده است.

امروز نیز هرگاه نام نوروز، علم سخی و گنبدهای آبی کارته سخی به میان می‌آید، خاطره‌ی کابل قدیم در ذهن هزاران شهروند زنده می‌شود؛ کابلی که هنوز در گوشه‌هایی از این زیارت نفس می‌کشد.

نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد

منابع:

«کابل در گذرگاه تاریخ»؛ صاحب‌نظر مرادی

ویکی‌پیدیای فارسی؛ مدخل زیارت سخی

ویب‌سایت شاروالی کابل

داداجان عابدوف؛ «آداب، آیین‌ها و باورهای مردم افغانستان»

روایت‌های شخصی و چشم‌دیدها

#سروش‌مهرنوش‌نیکزاد #کابل_قدیم #کابل #زیارت_سخی

 

۱۴۰۵ خرداد ۱, جمعه

زنده‌گی‌نامه‌ی سلام سنگی

 

اگر به فلم‌های قدیمی افغانستان علاقه داشته باشید و فلم «بیگانه» به کارگردانی صدیق برمک را ندیده باشید، بعید به‌نظر می‌رسد. من بارها این فلم را تماشا کرده‌ام و هر بار، نقش‌آفرینی‌های سلام سنگی و عادله ادیم، جذابیت و گیرایی آن را برایم دوچندان ساخته است. این دو هنرمند، بخشی از حافظه‌ی فرهنگی و تصویری کشور ما، به‌ویژه کابل، به‌شمار می‌روند؛ چهره‌هایی که فلم‌ها و بازی‌های‌شان برای نسل‌های زیادی خاطره‌ساز بوده است.

در این میان، آقای سلام سنگی و خانم عادله ادیم همیشه حضور گرم و صمیمانه‌ای در این صفحه داشته‌اند و با دیدگاه‌ها و نظرهای‌شان، به نوشته‌های اینجا لطف و اعتبار بیشتری بخشیده‌اند. از همین‌رو، یادآوری و نوشتن از این دو چهره‌ی عزیز را بر خود لازم می‌دانم.

در این نوشته، نگاهی داریم به زنده‌گی و کارنامه‌ی هنری سلام سنگی. در نوشته‌های آینده نیز به زنده‌گی هنری خانم عادله ادیم خواهم پرداخت و اگر شما دوستان علاقه‌مند باشید، درباره‌ی فلم «بیگانه» نیز خواهم نوشت.



زنده‌گی‌نامه‌ی سلام سنگی

(چهره‌ای ماندگار از سینمای افغانستان)

   سلام سنگی از بازیگران شناخته‌شده و باتجربه‌ی سینما و تئاتر افغانستان است، که حضورش در فلم‌های دهه‌های شصت و هفتاد خورشیدی، او را به یکی از چهره‌های ماندگار هنر بازیگری کشور بدل ساخته است. او در روزگار دشوار و کم‌امکانات سینمای افغانستان، باعلاقه، پشت‌کار و استعداد شخصی راه خود را به پرده‌ی سینما کرد و در حافظه‌ی فرهنگی مردم جای گرفت. ام‌روز، بدون تردید دهه شصتی‌ها، با دیدن این چهره‌ی آشنا، به‌یاد روزگار جوانی‌ها و نوجوانی‌های زنده‌گی‌شان می‌فتند.  

  آقای سنگی در هژدهم اسد سال ۱۳۲۸ خورشیدی، در پنج‌شیر و در خانواده‌ای دهقان چشم به جهان گشود. کودکی‌اش در فضای ساده و روستایی سپری شد و آموزش‌های ابتدایی را در روستای سنگونه به پایان رساند. پس از آن‌که خانواده‌اش به کابل کوچ کردند، زنده‌گی او وارد فصل تازه‌ای شد. کابل آن روزگار، با سینماها، فلم‌ها و فضای متفاوت شهری، ذهن نوجوان سلام سنگی را به‌سوی هنر کشاند. برخلاف بسیاری از هم‌سالانش که شیفته‌ی سینمای هند بودند، او بیشتر به فلم‌های امریکایی علاقه داشت و ساعت‌ها با دقت بازی هنرپیشه‌ها و صحنه‌های فلم را دنبال می‌کرد. هرچند در آن زمان هنوز تصور نمی‌کرد که روزی خودش به یکی از شناخته‌شده‌ترین بازیگران افغانستان تبدیل شود.

  در دهه‌ی پنجاه خورشیدی، هم‌زمان با شکل‌گیری حرکت‌های تازه در سینمای افغانستان، زمینه‌ی ورود او به دنیای بازیگری فراهم شد. در سال ۱۳۵۳ خورشیدی، با تأسیس «نذیر فلم»، سلام سنگی نخستین تجربه‌ی بازیگری‌اش را در فلم «رابعه بلخی» به کارگردانی داؤود فارانی به‌دست آورد. همین تجربه، آغاز راهی شد که بعدها او را به یکی از چهره‌های شناخته‌شده‌ی سینمای کشور بدل ساخت.

او پس از آن، در فلم‌ها و نقش‌های گوناگون ظاهر شد و به‌تدریج تجربه و مهارت بیشتری در بازیگری به‌دست آورد. پس از روی‌داد هفتم ثور، به رادیو تلویزیون ملی افغانستان پیوست و در درامه‌ها و نمایش‌های رادیویی و تلویزیونی ایفای نقش کرد. در آن سال‌ها، استاد رفیق صادق نقش مهمی در رشد هنری او داشت و با سپردن نقش‌های گوناگون، زمینه‌ی پخته‌تر شدن توانایی‌های بازیگری‌اش را فراهم ساخت.

   پس از نزدیک به یک دهه فعالیت هنری، سلام سنگی در فلم «گناه» به نویسنده‌گی و کارگردانی انجینر لطیف احمدی، نقش برجسته‌ای ایفا کرد و بیش از پیش مورد توجه مردم قرار گرفت. او سپس در فلم‌هایی چون فرار، صبور سرباز، بابا، بیگانه و تابستان داغ کابل حضور یافت و به یکی از چهره‌های ثابت سینمای افغانستان بدل شد.

   آقای سنگی در کنار بازی‌گری، به ادبیات و روایت نیز علاقه‌ی عمیق دارد؛ داستان می‌خواند، بازی هنرپیشه‌ها را با نگاه نقادانه دنبال می‌کند و به‌ویژه به شاهنامه‌ی فردوسی دل‌بستگی ویژه‌ای دارد. همین علاقه سبب شد که در بزرگ‌داشت هزاره‌ی فردوسی، با خوانش بخش‌هایی از شاهنامه، مقام نخست را به‌دست آورد.

   تحولات سیاسی و جنگ‌های داخلی افغانستان، زنده‌گی او را نیز دگرگون ساخت. در اوایل دهه‌ی هفتاد خورشیدی، افغانستان را ترک کرد و به پاکستان رفت. پس از مدتی، به دعوت هنری راهی ایالات متحده‌ی امریکا شد و در آنجا نیز فعالیت هنری‌اش را ادامه داد. او در فلم «سرزمین بیگانه» و سپس در فلم هالیوودی جنگ چارلی ویلسون در کنار تام هنکس نقش‌آفرینی کرد؛ تجربه‌ای که نام او را فراتر از سینمای افغانستان مطرح ساخت.

   در سال ۲۰۰۱ میلادی، خانواده‌اش به استرالیا مهاجرت کردند و سلام سنگی نیز به آنان پیوست. او اکنون در شهر ملبورن زنده‌گی می‌کند و هم‌چنان در محافل فرهنگی و هنری جامعه‌ی فارسی‌زبانان حضور فعال دارد. با وجود سال‌ها دوری از وطن، پیوندش با فرهنگ، هنر و زبان فارسی هم‌چنان پابرجاست.

   سلام سنگی پدر سه پسر و پنج دختر است. پسر بزرگش در رشته‌ی کارگردانی فلم تحصیل کرده، پسر دوم در بخش انیمیشن آموزش دیده و پسر سوم نیز به هنر بازی‌گری علاقه‌مند است؛ گویی علاقه به سینما در خانواده‌ی او ادامه یافته است.

در سال‌های اخیر نیز از تلاش‌ها و کارنامه‌ی هنری او قدردانی شده است. از جمله در سال ۲۰۲۴، در مراسم شب جایزه‌ی رادیو نشاط استرالیا، به‌عنوان بازی‌گر برتر سینما مورد تقدیر قرار گرفت و تندیس این جشنواره را دریافت کرد.

سلام سنگی ام‌روز برای بسیاری از علاقه‌مندان هنر در افغانستان، بخشی از خاطره‌ی جمعی سینمای کشور است. چهره‌ای که از روزگار ساده‌ی سینمای افغانستان برخاست، سال‌های جنگ و مهاجرت را پشت سر گذاشت و همچنان با وقار و عشق به هنر، در حافظه‌ی فرهنگی مردم زنده مانده است.

با مهر

سروش مهرنوش نیکزاد

یادداشت: در این نوشته از دانشنامه‌ی ویکی‌پیدیا و ویب‌سایت خانه‌ی مولانا استفاده شده است.

#سروش‌مهرنوش‌نیکزاد #سلام‌سنگی #فلم‌بیگانه #افغان‌فلم

 

تازه ترین مطالب

مقبرهٔ سه‌اغر؛ آرامگاه ویس اتکه و یادگار روزگار تیموری در کابل

  نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد  در دامنهٔ شرقی کوه تخت‌شاه، در میان گورستان تاریخی شهدای صالحین کابل و در جنوب آرامگاه تمیم انصار، گنبدی ت...

پربازدیدترین ها