۱۴۰۵ تیر ۷, یکشنبه

دره‌ی فندقستان و افسانه‌ی «سُمِ دُلدُل»

 نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد 

دره‌ی فندقستان، واقع در سیاه‌گرد غوربند، از کهن‌ترین و نامدارترین دره‌های آن نواحی باشد؛ دره‌ای که هر سنگ و کوهسارش گویی حکایتی ناگفته در سینه دارد. این ناحیت از روزگاران دور جایگاه صومعه‌ها و قلعه‌های باستانی بوده است و آثار برآمده از آن، به عهدکوشانیان و روزگار بوداییان بازگردد. گویند صومعه‌ی فندقستان، که بر فراز تپه‌ای مخروطی‌شکل بنا شده بود، از اوایل قرن هشتم میلادی برجای مانده و از مهم‌ترین مراکز هنر بودایی در هندوکش به شمار می‌رفته است. هنر آن ناحیت آمیزه‌ای بود از شیوه‌های یونانی ـ بودایی، ساسانی و تأثیرات هنر چین، و پیکره‌ها و نگاره‌هایش زمانی زینت‌بخش صومعه‌ها و نیایشگاه‌های آن دیار بود.



در این دره‌ی سرسبز، خانه‌های کاه‌گلی و پخسه‌ای بسیاری به چشم خورد که به سراسر آن جلوه‌ای اسطوره‌ای و تاریخی بخشیده است. لیک در میان همین خانه‌ها و کوه‌ها، روایت‌ها و افسانه‌هایی نیز سینه‌به‌سینه انتقال یافته که شنیدنش آدمی را به شگفت و حیرت فرو همی‌برد.

در دوازدهم ماه می سال ۲۰۲۳، چون نخستین بار بدان دره سفر کردم، از مردمان محل حکایتی شگفت شنودم که مرا سخت به اندیشه و حیرت واداشت. آن حکایت مربوط بود به سنگی تاریخی که باشندگان آن ناحیت، آن را به حضرت علی (رض) و اسپ وی پیوند دهند. آن سنگ را «سُمِ دُلدُل» خوانند؛ چونکه بر رویش نشان‌هایی بسان جای سُمِ اسپ و اثرِ انگشتان دست و پیشانی پدیدار است. و من در این نبشته، آنچه از زبان مردمان محل شنفتم، باز روایت ‌کنم.

افسانه‌ی «سُمِ دُلدُل»



بر فرازِ تپه‌ای، میانِ دره‌ی حاجتگاه و قریه‌ی گداره‌ی ایسار فندقستان، سنگی بزرگ قرار دارد که بر روی آن فرورفته‌گی‌هایی به هیأت سُم اسپ و نیز نشان دست و پیشانی دیده شود؛ چنان‌که گویی کسی هنگام نماز، دستان و پیشانیِ خویش بر آن نهاده باشد.

مردمان محل بر آن‌اند که این فرورفته‌گی‌های سُم‌مانند، از آنِ اسپ حضرت علی (رض) است؛ گویند روزگاری مسیر سفر وی بدان نواحی افتاده بود. در نزدیکی همان موضع، بقایای قلعه‌ای نیز بر بالای تپه‌ای مخروطی‌شکل برجای مانده که در سده‌های هفتم و هشتم میلادی صومعه‌ی بوداییان بوده است.

روایت کنند که حضرت علی (رض) در یکی از سفرهای خویش، بدان مکان فرود آمد. آن روز بارانی سخت عظیم درگرفته بود و شدت باران چنان بود که سنگ را نرم گردانید و رخنه‌ها در آن پدید آورد. چون اسپ وی بر آن سنگ بزرگ ایستاد، جای سُم‌هایش در سنگ فرورفت و نشان‌ها بر آن بماند. همچنین حضرت در همان موضع نماز بگزارد و اثر دستان و پیشانی‌اش بر سنگ نقش بست.

مردمان گویند جای انگشتان و کف دست، چندان بزرگ است که از دستان مردمان امروز بسی عظیم‌تر نماید و آن را به‌وضوح بتوان دیددر میان همان سنگ، غاری تنگ نیز وجود دارد که به باور اهل محل، حضرت علی (رض) برای در امان ماندن از باران بدان پناه برد و شب را در آنجا به سر آورد. از آن‌جا که در نزدیکی همان مکان قلعه و صومعه‌ی بوداییان موجود بود و آن ناحیت از نگاه سوق‌الجیشی یا استراتژیک اهمیتی بسیار داشت، آن مغاره را جایگاهی امن دانندی.

در درون آن مغاره‌ی تنگ، موضعی همانند تخت نیز دیده شود که مردمان آن را استراحتگاه حضرت علی (رض) پندارند. و نیز در همان مکان، گیاهی دارویی بروید موسوم به «سومانی» که به باور مردم، درمانِ اسهال طفلان باشد.



پایانِ سخن

حکایتی که روایت کردم، تا امروز در هیچ کتاب و نشریه‌ای ثبت نشده و جنبه‌ی علمی و تاریخیِ ثابت‌شده ندارد. لیک مقصود از بازگفتن این روایت، بازخوانی باورها و افسانه‌های مردمی بود که باشندگان آن ناحیت با شوق و اشتیاق بسیار آن را حکایت همی‌کنند و سخت بدان باورمندند. چه، افسانه‌ها اگرچه گاه از حقیقت تاریخی دور باشند، در دل مردمان عمری درازتر از تاریخ دارند و نسل به نسل زنده مانند. در ضمن، خوش دارم این روایت‌ها را به سبک کلاسیک بازگو همی‌نمایم، چونکه این سبک نوشتار برایم جالب است. امید آن دارم که ملول نگشته باشید. بد نیست، سری بزنید به لینک ویدیوی مستندی که از این محل تهیه کردم و در کامنت بگذاشتم.
با مهر

سروش مهرنوش نیکزاد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تازه ترین مطالب

مقبرهٔ سه‌اغر؛ آرامگاه ویس اتکه و یادگار روزگار تیموری در کابل

  نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد  در دامنهٔ شرقی کوه تخت‌شاه، در میان گورستان تاریخی شهدای صالحین کابل و در جنوب آرامگاه تمیم انصار، گنبدی ت...

پربازدیدترین ها