تتسو ناکامورا، داکتر جاپانی، در سال ۱۹۴۶ در فوکوئوکا به دنیا آمد. در سال ۱۹۷۳ از دانشکده طب دانشگاه کیوشو فارغالتحصیل شد؛ اما مسیر زندگیاش او را خیلی زود از جاپان به افغانستان برد که بعدها آن را وطن دوم خود میدانست.
در سال ۱۹۸۴،
در میانه جنگ افغانستان، ناکامورا بهعنوان داوطلب در یک درمانگاه در پیشاور
پاکستان آغاز به کار کرد. هدف اولیهاش کمک به بیماران مبتلا به جذام، بهویژه در
میان مهاجران افغانستان، بود. او تصور میکرد شاید پنج یا شش سال در آن منطقه
بماند؛ اما این اقامت کوتاه، به نزدیک سه دهه زندگی و خدمت در افغانستان تبدیل شد.
در سال ۱۹۹۱،
فعالیتهای ناکامورا از پاکستان به داخل افغانستان گسترش یافت. او در ننگرهار
درمانگاههایی ایجاد کرد و به درمان مردم جنگزده پرداخت. اما چیزی که مسیر زندگی
او را برای همیشه تغییر داد، مشاهده یک واقعیت ساده بود: بسیاری از بیمارانی که به
درمانگاه میآمدند، پیش از آنکه قربانی یک بیماری باشند، قربانی فقر، گرسنگی و بیآبی
بودند.
ناکامورا به تدریج
به این نتیجه رسید که برای نجات انسانها همیشه پزشک بیشتر لازم نیست؛ گاهی آب
لازم است. از همینجا اندیشه معروف
او شکل گرفت: «آب، نه اسلحه.» او میگفت یک کانال آب میتواند برای
مردم یک منطقه از صدها داکتر مفیدتر باشد. شفاخانه یک مریض را درمان میکند، اما
آب میتواند یک قریه را دوباره زنده کند.
این نگاه، ناکامورا را از یک داکتر به انجنیر آب، دهقان، سازنده
و در نهایت به یکی از شناختهشدهترین چهرههای انساندوستی در افغانستان تبدیل
کرد.
در سال ۲۰۰۳،
او کانالی را در ولسوالی خیوه ننگرهار ساخت که مردم آن را «مروارید» نام گذاشتند.
این کانال بیش از ۲۵ کیلومتر طول داشت و آب دریای کنر را به زمینهای
کشاورزی و خانههای مردم میرساند.
او همچنین در دشت
گمبیری و مناطق اطراف جلالآباد، چندین کانال را ساخت یا احیا کرد و پروژههای آبرسانی
و بندهای آبگردان را توسعه داد. حاصل این کارها فقط چند کانال و سازه نبود؛ زمینهایی
که زمانی خشک و بیحاصل بودند، دوباره امکان کشاورزی پیدا کردند و زندگی هزاران
خانواده تغییر کرد.
ناکامورا برای این
کارها از روشهای سنتی آبرسانی در زادگاهش، فوکوئوکا، نیز الهام گرفت. شاید همین
ترکیب دانش پزشکی، تجربه محلی و استفاده از روشهای ساده و عملی بود که پروژههایش
را از بسیاری از طرحهای بزرگ و پرهزینه متمایز میکرد.
او به جای آنکه
پشت میز بماند، در کنار مردم کار میکرد. تصویر او در ذهن بسیاری از مردم
افغانستان، تصویر پیرمردی است که با لباس ساده، در کنار کارگران ایستاده، بیل میزند
و کیسههای سمنت و ریگ را حمل میکند.
برای مردم شرق
افغانستان، او دیگر «دکتر ناکامورا» نبود؛ «کاکا مراد» بود. این نام شاید از هر عنوان
رسمی مهمتر باشد. زیرا نشان میداد که ناکامورا در ذهن مردم، از یک امدادگر خارجی
به عضوی از خانواده تبدیل شده بود.
او در افغانستان بارها با خطر روبهرو شد، اما ماند. خودش گفته
بود: «دوست دارم اینجا در
افغانستان بمیرم.»
و سرانجام همین اتفاق افتاد.
در چهارم دسمبر ۲۰۱۹،
هنگامی که ناکامورا در جلالآباد با موتر مؤسسه خدمات درمانی صلح در حرکت بود،
افراد مسلح به موتر او حمله کردند. ناکامورا و پنج نفر از همراهانش در این حمله
جان باختند. او ۷۳ سال داشت.
مرگ او تنها مرگ
یک پزشک نبود. در بسیاری از شهرهای افغانستان مردم برای او شمع روشن کردند. در
پوسترهایی که در فضای عمومی منتشر شد، جملهای به چند زبان دیده میشد: «ما را
ببخش.»
این واکنش شاید
بیش از هر مراسم رسمی دیگری نشاندهنده جایگاه ناکامورا در میان مردم افغانستان
باشد. او جاپانی بود، اما زندگیاش را برای مردمی گذاشت که از نظر جغرافیا هزاران
کیلومتر با زادگاهش فاصله داشتند.
چند هفته پیش از مرگش، دولت افغانستان به او شهروندی افتخاری
داده بود؛ اما مردم ننگرهار سالها پیش از آن، او را شهروند خود دانسته بودند.
میراث
کاکا مراد
شاید مهمترین
میراث ناکامورا کانالهایی نباشد که ساخت؛ بلکه نگاهی باشد که به مفهوم خدمت
داشت. او به افغانستان نیامد تا
درباره مردم این کشور سخنرانی کند. آمد و با آنان کار کرد. به جای اسلحه، آب را
انتخاب کرد.
به جای شعار، زمین را آباد کرد.
به جای ساختن وابستگی، تلاش کرد مردم بتوانند دوباره کشاورزی
کنند و روی پای خود بایستند.
و شاید به همین دلیل است که داستان زندگی او بعد از مرگش نیز
ادامه پیدا کرد.
گروه «گهواره»
داستان زندگی ناکامورا را با عنوان «کاکا مراد» برای کودکان افغانستان منتشر کرد؛ نه فقط برای
آنکه کودکان با یک شخصیت تاریخی آشنا شوند، بلکه برای معرفی یک الگوی رفتاری
متفاوت. نویسندگان این مجموعه معتقد بودند کودک افغانستان باید بتواند قهرمان خود
را در میان انسانهایی پیدا کند که با دانش، مهربانی و کار، زندگی دیگران را تغییر
میدهند. این شاید زیباترین بخش
داستان ناکامورا باشد.
او برای افغانستان فقط آب نساخت؛ یک الگو ساخت. الگوی انسانی که میتوانست
از آن سوی جهان بیاید، زبان و فرهنگ متفاوتی داشته باشد، اما آنقدر در کنار مردم
بایستد که سرانجام آنان او را با نامی صدا بزنند که برای یک خانواده صمیمی است: کاکا مراد. و شاید معنای واقعی زندگی
او همین باشد:
گاهی برای تغییر یک سرزمین، لازم نیست صاحب قدرت باشی؛ گاهی کافی
است یک بیل برداری، کنار مردم بایستی و اولین جوی آب را حفر کنی.
با مهر
سروش مهرنوش نیکزاد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر