نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد
زیارت بابای خودی از زیارتهای مشهور و کهن کابل است که در ناحیه اول شهر، در محدوده گذر سنگتراشی و در میان یکی از بافتهای قدیمی شهر قرار دارد. زیارت، مسجد، خانقاه، مکتب و گذر در اطراف آن شکل گرفته بود و به همین دلیل، بخشی از زندگی مذهبی و اجتماعی باشندگان کابل قدیم را در خود جای داده بود.
پیشینه و
جایگاه عرفانی
بر بنیاد معرفی رسمی شاروالی کابل،
بابای خودی که از او با نام بابای اندخویی نیز یاد شده، از اهل عرفان و «دوستان
خداوند» دانسته شده است. در روایتهای موجود آمده است که او برای ارشاد مردم از
بخارا به اندخوی و سپس به کابل آمد و پس از وفات، در همین شهر به خاک سپرده شد.
در کنار این روایت، کتاب «مزارات شهر کابل» نوشته
محمد ابراهیم خلیل، درباره هویت تاریخی بابای خودی با احتیاط سخن میگوید. نویسنده
تأکید دارد که نسبت دادن او به برخی شخصیتهای دیگر، از جمله بابا ولی صاحب،
باباغوری، بابا کیدانی یا بابای سماسی، پشتوانه تاریخی کافی ندارد. با این حال،
جایگاه معنوی او در میان مردم کابل و سابقه طولانی زیارتش را نمیتوان نادیده گرفت.
در منابع دیگر، بابای خودی با نامهای
دیگری نیز معرفی شده و برخی روایتها او را از پیروان طریقت نقشبندیه دانستهاند.
همین تفاوت روایتها نشان میدهد که هویت تاریخی دقیق این شخصیت هنوز نیازمند
پژوهش بیشتر است؛ اما نفوذ او در حافظه مذهبی و شهری کابل، واقعیتی ماندگار
است.
زیارت در
زندگی روزمره مردم
اهمیت بابای خودی تنها در کتابها و
روایتهای تاریخی خلاصه نمیشود. خاطرات مردم نشان میدهد که این زیارتگاه در
زندگی روزمره خانوادههای کابل نیز حضور داشته است.
یکی از خوانندگان روایت کرده است که
در سالهای ۱۳۵۴ خورشیدی، زمانی که به بیماری گلو
مبتلا شده بود، مادرش او را نزد مجاور سالخورده زیارت برد. به روایت او، مجاور
برایش دعا و دم انجام داد و از او خواست چند بار دیگر نیز مراجعه کند. او مینویسد
که مجاور در برابر این کار هیچ پولی نگرفت و گفته بود این خدمت را «به رضای خدا»
انجام میدهد. این خاطره، فارغ از ارزیابی پزشکی یا اعتقادی آن، تصویری از نقش
اجتماعی مجاوران زیارتها و اعتماد مردم به آنان در کابل قدیم ارائه میکند.
روایت دیگری از یکی از باشندگان قدیمی
این منطقه، فضای اجتماعی اطراف زیارت را روشنتر میسازد. او نوشته است که خانوادهاش
در محلهای به نام باغ نواب در نزدیکی گذر بابای خودی زندگی میکردند و
پدرش در دهن سنگتراشی دکان مواد اولیه داشت. به گفته او، برای دعا و زیارت بارها
به بابای خودی میرفتند و «ملا یعقوب» وکیل گذر بابای خودی بود؛ شخصی که او از وی
به عنوان انسانی شریف و از مریدان زیارت یاد کرده است.
یکی دیگر از روایتهای محلی، تصویری
متفاوت از این زیارت در سالهای جنگهای داخلی کابل ارائه میکند. یکی از باشندگان
شهر نوشته است که در زمان جنگهای تنظیمی، هنگامی که بخشهایی از کابل به ویرانه
تبدیل شده بود، در خواب شخصیت بابای خودی و مجاور سالخورده زیارت را دیده است. به
گفته خودش، صبح همان روز در جستوجوی زیارت برآمد و سرانجام در حوالی کوچه علیرضاخان،
مسجد بابای خودی و سپس زیارت را پیدا کرد و همان مجاور سالخورده را در محل همیشگی
خود دید.
این روایت را نمیتوان بهعنوان سند
تاریخی درباره کرامت یا واقعهای ماورایی تلقی کرد؛ اما از نظر تاریخ شفاهی اهمیت
دارد، زیرا نشان میدهد که حتی در سالهای جنگ و ویرانی، نام و جایگاه بابای خودی
برای برخی باشندگان کابل همچنان زنده بوده است.
مسجد، خانقاه
و مکتب
در کنار زیارت، مسجد بابای خودی و
خانقاه آن قرار داشته است. بر بنیاد روایتهای موجود، صوفیان کابل در عصرهای
پنجشنبه در خانقاه گرد میآمدند و به ذکر دستهجمعی میپرداختند. بدین ترتیب، این
مجموعه یکی از کانونهای فعالیت مذهبی و عرفانی شهر نیز به شمار میرفت.
مکتب بابای خودی نیز در همین حوزه
قرار داشت و در روایتهای محلی و تاریخی، از آن به عنوان یکی از مراکز آموزشی
قدیمی کابل یاد شده است. پیوند این مکتب با زیارت، مسجد و خانقاه، تصویری از
ساختار محلههای قدیمی کابل به دست میدهد؛ محلههایی که در آنها آموزش، عبادت،
عرفان و زندگی اجتماعی از یکدیگر جدا نبودند.
معماری و
تحولات زیارت
برخی منابع، بنای نخستین زیارت را
مربوط به دوره امیر دوستمحمد خان دانستهاند. بعدها این بنا دگرگون و بازسازی شد
و ساختمان امروزی آن با سنگ مرمر و گنبدی مزین به آیات قرآن شکل گرفت. همچنین گفته
شده است که از دوره امیر شیرعلی خان، تشناب زیارت در اختیار یک خانواده قرار داشته
و این مسؤولیت نسلبهنسل ادامه یافته است.
در محوطه زیارت نیز شماری از شخصیتهای شناختهشده دفن شدهاند؛ از جمله حاجی میرزا محمود خان، که در دوره امانی مدتی وزیر مالیه بود، و حاجی شهنواز خان و اعضای خانواده او.
اگر منابع مکتوب، بابای خودی را از
زاویه تاریخ، عرفان و معماری معرفی میکنند، خاطرات مردم وجه دیگری از آن را نشان
میدهد: بابای خودی به همان اندازه که یک
زیارتگاه بود، بخشی از زندگی محله بود.
مردم برای دعا و زیارت به آنجا میرفتند،
مجاوران با باشندگان محل ارتباط داشتند، مسجد و خانقاه محل رفتوآمد بودند، مکتب
در کنار آن فعالیت میکرد و دکانها و خانههای گذرهای اطراف، زندگی روزمره این
حوزه را شکل میدادند.
منابع:
1) وبسایت شاروالی کابل
2) مزارات شهر کابل، محمد ابراهیم خلیل، ص ۱۰۱
3) افغانستان فردا، نوشته شاه محمود محمود
4) روایتهای محلی و خاطرات منتشرشده
توسط باشندگان کابل.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر