اگر به این تصویر از فابریکهٔ جنگلک در دههی ۶۰ خورشیدی نگاه کنیم، بخشی از زندهگی اجتماعی کابل را میبینیم، که روزگاری صدها زن و دختر در این فابریکه کار میکردند، دستمزد میگرفتند و با دسترنج خود بخشی از زندهگی خانوادههایشان را میچرخاندند.
برای بسیاری از کابلیان، جنگلک پر از لحظات
خاطره انگیز است؛ آنها رفتوآمدهای صبحگاهی، لباسهای کاری، صدای ماشینها،
همکاران، معاش ماهانه و روزهایی که زنان و مردان در کنار هم برای ساختن زندهگی
بهتر کار میکردند، را بخاطر می آورند. پشت هر کارگر این فابریکه، احتمالاً قصهای
از یک خانواده، یک امید و یک آینده وجود داشت.
برای من، نام فابریکهٔ جنگلک معنای شخصیتری دارد. در میانهٔ دههٔ شصت خورشیدی، مادرم که هنوز در صنف نهم مکتب بود، در همین فابریکه، در بخش ترمیم موتر و شعبهٔ «ترس» (نقشهکشی پرزهجات موتر) کار میکرد. او گاهی با اشتیاق خاطراتش را از آن روزگار روایت میکند. من که امروز به تصاویر قدیمی این فابریکه نگاه میکنم، روایتهای مادرم را به یاد میآورم، که بخشی از دوران نوجوانیاش را میان همین ماشینها و آدمها سپری کرده است. چه جالب است که گاهی تاریخ، در خاطرهٔ یک مادر زنده میماند.
در میان این زنان، شاید هرکدام رؤیایی متفاوت داشتند. یکی برای خریدن چیزی برای خانه کار میکرد، دیگری برای کمک به خانواده، یکی برای استقلال خودش و دیگری شاید برای آیندهٔ فرزندانش. آنان شاید نمیدانستند که سالها بعد، تصویرشان به بخشی از تاریخ اجتماعی کابل تبدیل خواهد شد.
و شاید پرسش بزرگ این تصویر همین باشد: آن زنانی که روزی برای ساختن فردای خود کار میکردند، اگر
امروز به گذشته نگاه میکردند، چه چیزی را موفقیت خود میدانستند؟
آهنها زنگ میزنند، ماشینها از کار
میافتند و ساختمانها تغییر میکنند؛ اما خاطرهی آدمها، اگر روایت شود، میتواند
بسیار بیشتر از عمر یک فابریکه دوام بیاورد.
جزییات بیشتر و تاریخچه فابریکه جنگلک
در لینک:
.jpg)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر