۱۴۰۵ تیر ۱۹, جمعه

خاطرات مردم از بس‌های برقی کابل

نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد 

من هرگز بس‌های برقی کابل را از نزدیک ندیده‌ام؛ زیرا به آن روزگار تعلق ندارم. تنها روایت‌های مردم را شنیده‌ام و گاهی پایه‌های زنگ‌زده‌ی سیم‌های برق آن را در جاده‌ی سینمای پامیر دیده‌ام. از آن‌جا که این بس‌ها بخشی از زندگی روزمره‌ی کابلیان بودند و خاطرات فراوانی از خود به جا گذاشته‌اند، تصمیم گرفتم روایت‌های مردمی و اطلاعات تاریخی را گردآوری کنم تا هم یاد آن روزگار زنده بماند و هم نسل امروز با گوشه‌ای از تاریخ کابل آشنا شود. در ادامه، روایت خاطرات مردم از بس‌های برقی کابل را می‌خوانید.


روایت یک وسیله نقلیه که به خاطره‌ای جمعی تبدیل شد

در حافظه‌ی جمعی مردم کابل، یکی از این یادگارها، بس‌های برقی کابل است؛ وسایط نقلیه‌ای که روزگاری با صدای آرام موتورهای برقی، در سرک‌های پایتخت رفت‌وآمد می‌کردند و برای بسیاری از کابلیان، نماد شهری مدرن، منظم و آرام به شمار می‌رفتند. امروز از آن بس‌ها تنها چند پایه‌ی زنگ‌زده، خاطرات شفاهی مردم و عکس‌های سیاه‌وسفید باقی مانده است؛ اما هنوز هم هرگاه سخن از کابل دهه شصت به میان می‌آید، نام بس‌های برقی با حسرت و نوستالژی یاد می‌شود.

آغاز یک تجربه‌ی مدرن

داستان بس‌های برقی کابل به دهه‌ی ۶۰ خورشیدی بازمی‌گردد؛ زمانی که حکومت جمهوری محمد داوود خان در چارچوب برنامه‌های نوسازی شهر کابل، تصمیم گرفت سیستم حمل‌ونقل عمومی را توسعه دهد. با همکاری چکسلواکی سابق، شبکه‌ی ترولی‌بس یا بس‌های برقی در کابل ایجاد شد. این وسایط از طریق دو شاخه‌ی فلزی که به سیم‌های برق هوایی متصل بود، انرژی خود را دریافت می‌کردند و بدون مصرف تیل، در سرک های شهر حرکت می‌کردند.

نخستین بس‌های برقی در سال دهه شصت خورشیدی وارد خدمت شدند و در مدت کوتاهی به یکی از مدرن‌ترین سیستم‌های حمل‌ونقل شهری افغانستان تبدیل شدند. گفته می‌شود در اوج فعالیت این شبکه، حدود ۱۷۶ عراده بس برقی در مسیرهای مختلف کابل فعالیت داشتند؛ آماری که برای آن زمان قابل توجه بود.

مسیرهایی که هنوز در خاطره‌ها زنده‌اند

بس‌های برقی در مهم‌ترین مسیرهای شهری کابل رفت‌وآمد می‌کردند؛ از جمله کوته‌سنگی، ده‌مزنگ، سیلو، چهارراهی سپاهی گمنام، سینمای پامیر، کارته پروان، کارته نو، دانشگاه کابل، خیرخانه و چهلستون. هزاران دانش‌آموز، دانشجو، کارمند دولت و خانواده‌های کابلی هر روز با این بس‌ها رفت‌وآمد می‌کردند.

برای بسیاری از محصلان دانشگاه کابل، این بس‌ها بخشی از زندگی روزمره بود. آنان با کارت ویژه‌ی محصلی سوار بس می‌شدند و بدون پرداخت کرایه رفت‌وآمد می‌کردند؛ امتیازی که نشان‌دهنده‌ی جایگاه و احترام دانشجویان در آن روزگار بود.

راننده‌گان زن؛ تصویری متفاوت از کابل آن روزگار

از نکات جالب تاریخ بس‌های برقی، حضور شماری از راننده‌گان زن بود؛ موضوعی که امروز شاید برای بسیاری شگفت‌آور باشد. در سال‌های پایانی دهه‌ی پنجاه خورشیدی، زنان نه تنها در ادارات، بلکه پشت فرمان این بس‌های بزرگ نیز دیده می‌شدند و این تصویر، بخشی از روند نوسازی و حضور اجتماعی زنان در کابل آن زمان را بازتاب می‌داد.

هنر سبقت گرفتن

یکی از شیرین‌ترین خاطرات مردم، شیوه‌ی سبقت گرفتن بس‌های برقی بود؛ کاری که مهارت و هماهنگی راننده و نگران را می‌طلبید. یکی از شهروندان کابل چنین روایت می‌کند:

«وقتی یک بس می‌خواست از بس دیگر سبقت بگیرد، نگران آماده می‌شد. شاخه‌های برق را از سیم جدا می‌کرد، بس با سرعت از کنار بس دیگر می‌گذشت و بعد دوباره شاخه‌ها را به سیم برق وصل می‌کرد. تماشای این صحنه برای ما خیلی هیجان‌انگیز بود.»

شیطنت‌های کودکان

بس‌های برقی برای کودکان نیز جذابیت خاصی داشتند. برخی از آنان از سر شیطنت، ریسمان یا شاخه‌ی متصل به برق را از جای خود بیرون می‌کشیدند. در نتیجه، بس چند متر جلوتر متوقف می‌شد و نگران ناچار بود پایین آمده و شاخه‌ها را دوباره به سیم‌های برق وصل کند. این بازی کودکانه، هرچند موجب تأخیر حرکت بس می‌شد، اما امروز به یکی از خاطرات شیرین نسل قدیم کابل تبدیل شده است.

گدای نابینای سینمای پامیر

در حافظه‌ی بسیاری از کابلیان، چهره‌ی مرد نابینایی نیز با بس‌های برقی پیوند خورده است. او معمولاً در مسیر سینمای پامیر و دانشگاه کابل سوار می‌شد و با صدایی بلند از مسافران درخواست کمک می‌کرد و این بیت را می‌خواند: «گر به دست خود دهی خرمای تر، بعد از مرگ نه آید به درد سیم و زر.» گاهی نیز کودکان شیطان از پشت سر او را اذیت می‌کردند و باعث دردسر مسافران دیگر می‌شدند و این کار سبب می‌شد بی‌اختیار با فحش دادن و ناسزا گفتن واکنش نشان دهد؛ صحنه‌ای که هنوز در خاطره‌ی بسیاری از مسافران آن روزگار باقی مانده است.

وقتی برق می‌رفت

از آن‌جا که حرکت این وسایط کاملاً به برق وابسته بود، هرگونه مشکل در شبکه باعث توقف آن‌ها می‌شد. گاهی مسافران ناچار بودند چند ایستگاه را پیاده طی کنند تا برق دوباره وصل شود و حرکت بس از سر گرفته شود. با این حال، مردم این توقف‌های کوتاه را بخشی طبیعی از سفر می‌دانستند و با حوصله منتظر می‌ماندند.

ترس از برق

در سال‌های نخست، فناوری تازه‌ی بس‌های برقی برای همه آشنا نبود. برخی از شهروندان از ترس برق‌گرفتگی، از سوار شدن بر این وسایط خودداری می‌کردند؛ هرچند سیستم آن‌ها مطابق معیارهای فنی طراحی شده بود و خطری متوجه مسافران نبود. این نگرانی‌ها به‌تدریج از میان رفت و بس‌های برقی به یکی از محبوب‌ترین وسایط حمل‌ونقل عمومی کابل تبدیل شدند.

پایان یک دوره

با آغاز جنگ‌های داخلی در دهه‌ی هفتاد خورشیدی، کابل آسیب‌های گسترده‌ای دید. سیم‌های برق هوایی، پایه‌ها، ایستگاه‌ها و بسیاری از تأسیسات این شبکه تخریب شد و بس‌های برقی نیز یکی پس از دیگری از حرکت بازماندند. پس از آن دیگر هیچ‌گاه این سیستم دوباره فعال نشد.

میراثی که هنوز زنده است

بس‌های برقی کابل بخشی از زندگی روزمره‌ی مردم، خاطرات دانشجویی، رفت‌وآمدهای خانوادگی، صبح‌های زمستانی و عصرهای پرجنب‌وجوش پایتخت را شکل می‌دادند. صدای آرام حرکت آن‌ها، سیم‌های کشیده‌شده بر فراز جاده‌ها، مهارت نگران در وصل کردن شاخه‌های برق و گفت‌وگوهای مسافران، همه بخشی از هویت شهری کابل بود.

امروز هرچند از آن شبکه چیزی جز چند تصویر و خاطره باقی نمانده است، اما برای نسل‌های قدیم، بس‌های برقی هنوز نماد دورانی‌اند که کابل با گام‌هایی استوار به سوی مدرن‌شدن حرکت می‌کرد؛ دورانی که سرک‌های شهر، نه با دود و ازدحام، بلکه با صدای آرام بس‌های برقی جان می‌گرفتند. شاید روزی دوباره این وسیله‌ی دوستدار محیط زیست به سرک‌های کابل بازگردد و نسل تازه نیز طعم همان خاطرات را تجربه کند.

با مهر

سروش مهرنوش نیکزاد 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تازه ترین مطالب

مقبرهٔ سه‌اغر؛ آرامگاه ویس اتکه و یادگار روزگار تیموری در کابل

  نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد  در دامنهٔ شرقی کوه تخت‌شاه، در میان گورستان تاریخی شهدای صالحین کابل و در جنوب آرامگاه تمیم انصار، گنبدی ت...

پربازدیدترین ها