کشتهشدن محمد نادر شاه در سال ۱۳۱۲ خورشیدی، از جمله رویدادهای مهم و بحثبرانگیز در تاریخ معاصر افغانستان به شمار میرود. این واقعه نهتنها به تغییر در رأس قدرت انجامید، بلکه موجی از واکنشهای شدید امنیتی و برخوردهای گسترده را نیز در پی داشت. در کتاب چهارچته سرچوک کابل نوشته غلام سخی رحمانی، روایت مفصلی از سرگذشت عبدالخالق – عامل این رویداد– و زمینههای شکلگیری آن ارائه شده است.
بر
اساس این منبع، پس از کشتهشدن شاه، فضای کابل به شدت ملتهب شد و دستگاه حاکم
اقدام به بازداشت و مجازات گسترده افراد مشکوک کرد. بهویژه معلمان و دانشآموزان
مکتب نجات و مکتب استقلال تحت فشار و بازجویی قرار گرفتند. در کنار آنان، اعضای
خانواده غلام نبی خان چرخی نیز بازداشت شدند و مورد برخوردهای سخت قرار گرفتند.
در
همین جریان، عبدالخالق که بهعنوان عامل اصلی ترور معرفی شد، در حالی دستگیر گردید
که لباس ورزشی بر تن داشت. به روایت منابع، شدت شکنجههایی که بر او وارد شد به
حدی بود که چهرهاش بهسختی قابل شناسایی شده بود. از انواع شکنجهها – از جمله
ضربوشتم شدید و روشهای خشن دیگر – برای گرفتن اعتراف استفاده میشد و هنگام
انتقال او از زندان به محل بازجویی، صدای زنجیرهایش از دور شنیده میشد.
در
جلسات بازجویی، هیئت تحقیق بارها از عبدالخالق خواست تا نام افراد یا گروههایی را
که او را به انجام این اقدام تحریک کردهاند، افشا کند. اما او، طبق این روایت،
همواره تأکید داشت که انگیزهاش شخصی بوده و به رابطهاش با غلام نبی خان چرخی
بازمیگردد. وی اظهار میکند که چرخی برای او همچون یک پدر معنوی بوده و در تمام
دوران زندگیاش با مهربانی و حمایت با او و خانوادهاش رفتار کرده است.
در
این نقل، عبدالخالق توضیح میدهد که مادرش سالها بهعنوان خدمتکار در خانه چرخی
کار میکرد و خود او نیز در همان محیط بزرگ شده بود. به گفته او، چرخی نهتنها
شرایط زندگی آنان را بهبود بخشیده بود، بلکه برای آموزش وی نیز تلاش کرده و او را
در مکتب نجات شامل ساخته و حتی هزینههای تحصیلش را شخصاً پرداخت میکرد. این
رابطه نزدیک، بهگونهای توصیف میشود که چرخی او را مانند فرزند خود میدانست.
اما
نقطه عطف این روایت، ماجرای کشتهشدن غلام نبی خان چرخی است. بر اساس این منبع،
روزی که چرخی به ارگ فراخوانده شد، خانوادهاش در انتظار بازگشت او بودند. ساعاتی
بعد، گروهی از سربازان مسلح جسد او را به خانه آوردند و به خانواده دستور دادند که
بدون ایجاد سر و صدا، او را دفن کنند. این حادثه، بهگفته عبدالخالق، با ابهام و
ترس همراه بود و دلیل اصلی قتل نیز برای خانواده روشن نشده بود. با این حال، در
روایت آمده است که برخی نزدیکان، از جمله برادر چرخی، این اقدام را به شخص شاه
نسبت میدادند.
پس
از این واقعه، بهنقل از کتاب، مادر عبدالخالق در فضایی آکنده از اندوه، از او میخواهد
که بر قرآن سوگند یاد کند تا انتقام خون چرخی را بگیرد. عبدالخالق نیز چنین سوگندی
یاد میکند و این تعهد بهعنوان عامل تعیینکننده در تصمیم او برای ترور شاه معرفی
میشود.
در
ادامه روایت، عبدالخالق شرح میدهد که چگونه در یک مراسم رسمی، فرصتی برای نزدیکشدن
به شاه پیدا کرد. او که در صف دریافت جایزه قرار داشت، با استفاده از سلاح کمری،
به سوی شاه شلیک کرد. وی ادعا میکند که تمامی گلولهها را به سمت شاه نشانه رفت و
پس از آن بیهوش شد.
این
اقدام در نهایت به دستگیری و محاکمه عبدالخالق انجامید. بر اساس گزارشها، او در ۲۱ جدی ۱۳۱۲ خورشیدی (مطابق با ۱۹۳۳ میلادی) اعدام شد و نحوه اجرای حکم نیز بهعنوان یکی از بخشهای
خشونتبار این پرونده در حافظه تاریخی باقی مانده است.
آنچه
در این روایت برجسته است، تأکید بر انگیزههای شخصی عبدالخالق و نقش روابط عاطفی و
خانوادگی در شکلگیری این رویداد است. با این حال، همانگونه که در مطالعات تاریخی
معمول است، چنین روایتهایی بازتاب دیدگاههای خاص راویان بوده و برای دستیابی به
تصویری جامع، نیازمند مقایسه با سایر منابع و اسناد تاریخی است.
#سروشمهرنوشنیکزاد
.jpg)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر