نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد
کابلِ نیمهٔ دوم قرن چهاردهم خورشیدی، شهری بود در میانهٔ یک دگرگونی عمیق؛ شهری که در آن سنتهای دیرینه، آرامآرام جای خود را به نشانههای عصریشدن میدادند. با گشودهشدن راههای رفتوآمد به اروپا و امریکا از طریق طیاره، و افزایش سفرهای خارجی - چه برای تحصیل، چه برای تداوی و چه برای مأموریتهای دیپلماتیک-پدیدههایی چون «مود» و «آرایش عصری» نیز بهتدریج وارد زندگی شهری کابل شدند.
در
این میان، خانمها و دختران بیش از دیگران در معرض این تحول قرار گرفت. آنچه پیشتر
در چارچوب عنعنات محدود و پوششهای سنتی تعریف میشد، اکنون با موجی از الگوهای
نوین غربی روبهرو بود. بهگونهای که اگر در پاریس دامن کوتاه بهعنوان مود روز
مطرح میشد، فاصلهٔ چندانی نمیگذشت که همان سبک در جادههای شهر نو کابل نیز به
چشم میخورد. این تأثیرپذیری سریع، نهتنها سلیقهٔ پوشش، بلکه سبک زندگی و نوع
نگرش به زیبایی را نیز دگرگون ساخت.
گسترش
آرایشگاهها و صالونهای مود
با
توسعهٔ شهری کابل و بهویژه پس از شکلگیری «نهضت نسوان» و کنار رفتن چادری از سر
بسیاری از زنان، زمینه برای ایجاد آرایشگاهها و صالونهای مود فراهم شد. در نقاط
مختلف شهر-از شهر نو گرفته تا کارته سه و چهار و جادهٔ نادر پشتون-این مراکز بهسرعت
افزایش یافتند.
این
سالونها به مراکز تولید و ترویج سبکهای جدید لباس و زیبایی تبدیل شدند. در این
مکانها، مانکنهای آراسته با لباسهای مطابق مود روز به نمایش گذاشته میشدند و
مشتریان میتوانستند طرح مورد نظر خود را انتخاب کرده و به خیاطخانهها سفارش
دهند.
از
جمله صالونهای شناختهشدهٔ آن دوره میتوان به سالون مود لباس فرهاد در جادهٔ
نادر پشتون و سالون مود شهابالدین اشاره کرد که نقش مهمی در معرفی طرحهای جدید و
جلب توجه مودپرستان کابل داشتند.
میرمنو
تولنه
در
کنار این موج غربگرایی، تلاشهایی نیز برای حفظ هویت ملی صورت میگرفت. میرمنو
تولنه از جمله نهادهایی بود که با برگزاری نمایشگاههای لباس در هوتل کابل، سعی
داشت پوششهای سنتی اقوام مختلف افغانستان را معرفی کند.
این
نمایشها که سالانه یک یا دو بار برگزار میشد، با حضور زنان داخلی و خارجی همراه
بود. لباسهای محلی با طراحیهای زیبا بر تن مانکنها به نمایش درمیآمد و در عین
حال تلاشی بود برای جهتدهی ذهنیت جامعه بهسوی حفظ طرز تلبس ملی.
خیاطیها
همزمان
با رونق سالونهای مود، خیاطیهای خصوصی نیز رشد چشمگیری یافتند. این خیاطخانهها—بهویژه
نمونههای زنانه—در مناطق مختلفی چون شهر نو، کارته ۴ و کارته پروان فعالیت داشتند و انواع لباسها را مطابق سفارش
مشتریان تهیه میکردند:
از
لباسهای عروسی و شبانه گرفته تا لباسهای هواخوری، میله و پوشاک زمستانی.
در
میان آنها، «دستگاه خیاطی فروزان» و «شایسته» از جمله نامهایی بودند که بهسبب
کیفیت کار و پیروی از مود روز، شهرت داشتند.
فرهنگ
مصرف و رقابت اجتماعی
گسترش
این مراکز بازتابی از تحولات اجتماعی عمیقتر بهشمار میرفت. افزایش مهمانیها،
جشنها، رفتوآمد به سینماها و تیاترها، و تغییر در مراسم عروسی، مردم را بهسوی
شیکپوشی و آرایش بیشتر سوق داد.
در
این فضا، نوعی رقابت اجتماعی شکل گرفت؛ رقابتی که در آن افراد میکوشیدند با لباسها
و آرایشهای جدید، خود را از دیگران متمایز سازند. این روند، در کنار جذابیتهایش،
هزینههای قابلتوجهی نیز بر خانوادهها تحمیل میکرد و بسیاری را به مصرفگرایی
سوق میداد.
این
روایت، امروز نیز برای درک ریشههای تحولات فرهنگی کابل و بررسی نسبت میان هویت
بومی و تأثیرات جهانی، اهمیت ویژهای دارد.
روایتهای خوانندگان؛ نامهایی که از حافظهٔ کابل بیرون آمد
پس از انتشار این مطلب، شماری از خوانندگان با خاطرات و اطلاعات ارزشمند خود، بخشهایی از تاریخ سالونهای مود و خیاطیهای کابل را تکمیل کردند.
از جمله، زرین نوری از خیاطخانهٔ مشهور «جینا» به مدیریت نجیبه ابوی یاد کرده است؛ خیاطخانهای که به گفتهٔ او، یکی از معتبرترین مراکز طراحی و دوخت لباس در شهر نو بود و بانوان خاندان سلطنتی، همسران سفرا، دیپلوماتها و بسیاری از خانوادههای سرشناس کابل از مشتریان آن بهشمار میرفتند. به گفتهٔ او، این مؤسسه نمایشهای بزرگ مود را در هوتل انترکانتیننتال برگزار میکرد و تازهترین طرحهای پاریس، لندن و نیویارک را به نمایش میگذاشت.
او همچنین از خیاطخانهٔ «آذر» نام برده است که در طراحی لباسهای عروسی و لباسهای شب شهرت فراوان داشت و از گرانترین و مجللترین خیاطخانههای کابل محسوب میشد.
در خاطرهای جالب، خانم نوری نوشته است که هنگام سفر به ایالات متحده، چند دست لباس از خیاطخانهٔ جینا و فروشگاههای «اپولو بوتیک» و «آشیانه بوتیک» با خود برده بود. به گفتهٔ او، استادان و خانوادههای امریکایی با دیدن آن لباسها شگفتزده شده بودند؛ زیرا تصورشان از پوشش زنان افغان، تنها بر اساس گزارشها و تصاویر رسانههای خارجی شکل گرفته بود و انتظار نداشتند که در کابل آن روزگار، چنین لباسهای شیک و مطابق مود جهانی دوخته و استفاده شود. این گفتوگوها حتی به بحث دربارهٔ جایگاه زنان تحصیلکرده، داکتران، نویسندگان و هنرمندان افغان نیز کشیده شده بود.
لیلا امینی نیز از فروشگاه «حمیدی» در شهر نو یاد کرده است؛ فروشگاهی که به گفتهٔ او تازهترین لباسهای ساخت انگلستان و لوازم آرایشی باکیفیت را عرضه میکرد و از مراکز محبوب خرید پوشاک در آن زمان بود. او همچنین نوشته است که کیفیت دوخت لباسهای خیاطان کابل چنان بالا بود که پس از مهاجرت به کانادا، نتوانسته نمونهای مشابه آن را پیدا کند.
در کنار این خاطرات، برخی خوانندگان نیز یادآوری کردهاند که این جلوههای مدرن، بیشتر به بخشهایی از شهر کابل و قشر محدودی از جامعه اختصاص داشت و بسیاری از مناطق کشور هنوز از امکانات ابتدایی آموزشی و رفاهی محروم بودند. به باور آنان، تصویر کابل آن روزگار نباید به همهٔ افغانستان تعمیم داده شود.
احمد سیر نیز اطلاعات دیگری دربارهٔ مؤسسهٔ جینا ارائه کرده است. او نوشته که این خیاطخانه در چهارراهی حاجی یعقوب شهر نو فعالیت میکرد و هر از گاهی نمایشهای مود و لباس را در هوتل کابل برگزار مینمود. وی از استادان برجستهٔ هنر خیاطی آن زمان، از جمله استاد ابراهیم بیات، استاد غفار و استاد عبدالرحمن نیز یاد کرده است؛ عبدالرحمنی که بعدها مؤسسهٔ لباس عروس «زرغون» را در شهر نو بنیان گذاشت. به گفتهٔ او، هنر خیاطان کابل تا آن اندازه شناختهشده بود که هنگام سفر گوگوش، هنرمند مشهور ایرانی، به کابل نیز مورد توجه و تحسین قرار گرفته بود.
این روایتهای مردمی، اگرچه بیشتر بر حافظه و تجربهٔ شخصی استوارند، اما در کنار اسناد مکتوب، تصویری زندهتر از فضای اجتماعی و فرهنگی کابل دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی ارائه میکنند؛ شهری که در آن، خیاطی و طراحی لباس تنها یک حرفه نبود، بلکه بخشی از هویت فرهنگی و سبک زندگی شهری به شمار میرفت.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر