امروز نهم سرطان، سالروز درگذشت صوفی غلامنبی عشقری، شاعر، عارف و غزلسرای نامدار افغانستان است؛ مردی که با وجود زندگی ساده و بیپیرایه، گنجینهای ارزشمند بر عرفان، غزل و ادبیات فارسی افغانستان افزود. شعرهای او سرشار از عشق، معرفت، انساندوستی و معنویت است و نامش همچنان در حافظه فرهنگی این سرزمین زنده مانده است. به همین مناسبت، نگاهی میاندازیم به زندگی و کارنامه این شاعر فرزانه که با قلم و اندیشهاش جایگاهی ماندگار در ادبیات افغانستان بهدست آورد.
نگاهی به زندگی صوفی غلامنبی عشقری
صوفی غلامنبی عشقری از چهرههای شاخص شعر پارسی دری در افغانستان
است؛ شاعری که با زبان مردم زیست، با دغدغههای آنان سخن گفت و شعرش را از فضای
رسمی و درباری به متن زندگی روزمره کشاند. او در تابستان سال ۱۲۷۱ خورشیدی در کابل (روایات محلی به
چهلتن پغمان اشاره دارند) زاده شد؛ در خانوادهای که پیشه اصلیاش تجارت و
بازرگانی بود و سالها در بازارهای هند، بلخ و کابل فعالیت داشت.
عشقری خود در اشعارش به پیشینه خانوادگیاش اشاره کرده و از روزگاری
گفته است که تجارت ستون زندگی آنان بود. با این حال، آنگونه که در نوشتهها و
سرودههایش آمده، این وضعیت پایدار نماند و خانواده با دگرگونیهای اقتصادی روبهرو
شد. از دست رفتن سرمایه، عشقری را ناگزیر ساخت تا برای گذران زندگی به کارهای
گوناگون روی آورد؛ از دکانداری گرفته تا صحافی کتاب. او نزدیک به بیستوپنج سال
از عمرش را در چنین شرایطی سپری کرد؛ تجربهای که بعدها به یکی از منابع الهام
شعرش بدل شد.
به روایت روزنامه راه مدنیت، عشقری هنوز هجده سال بیش نداشت که تجلی
عشق در وجودش پدیدار شد و او را به وادی شاعری کشاند. این بار سفرهایش نه برای
تجارت، که برای «سود و سودای عاشقی» آغاز شد. او در این راه، آنچه از هستی و
سرمایه موروثی داشت، نثار کرد و زیست عاشقانه و عارفانه را آگاهانه برگزید؛ زیستی
که خود آن را آسان نمیدانست و مستلزم جوهری درونی میشمرد.
دوران گمنامی عشقری دیری نپایید. فراق یار و دشواریهای زندگی، این
تاجرزاده آزاده را سرانجام در کنج دکانی در شهر کابل ساکن ساخت؛ دکانی که بهتدریج
به پاتوق اهل ذوق، شاعران و عارفان بدل شد. خلوتی که او در این دکان میآراست، به
انجمنی زنده و پرشور تبدیل شد و شعر جانسوزش در کابل دهانبهدهان گشت.
ویژگی برجسته شعر صوفی عشقری، زبان آن است. او بهجای تکیه صرف بر
زبان معیار ادبی، از ترکیبها، اصطلاحات و تشبیههای رایج در میان مردم کابل بهره
گرفت. همین رویکرد، شعر او را به زبان کوچه و بازار نزدیک ساخت و سبب شد که
مخاطبان گستردهای در میان عامه مردم پیدا کند. بسیاری از منتقدان و پژوهشگران
ادبی بر این باورند که عشقری توانست لهجه و زبان محاورهای کابل را با قالب کلاسیک
غزل درآمیزد و به آن رنگوبویی تازه ببخشد.
عناصر شعری عشقری از زندگی روزمره مردم گرفته شدهاند؛ عناصری آشنا
که حتی اگر تشبیهها تازه به نظر برسند، ریشه در تجربه مشترک اجتماعی دارند. به
باور او، عشقری خیلی زود از زبان رسمی فاصله میگیرد و به زبانی بازمیگردد که
برایش طبیعیتر و صمیمیتر است.
شعر عشقری از مضامین پیچیده و غامض تهی است و در عوض، معانی بلند را
در قالب گویشهای مردمی و فرهنگ عامیانه میریزد. بیتکلفی زبان، جایگاهی ویژه
برای او در میان مردم ایجاد کرد؛ تا جایی که اهل کسبوکار و عامه مردم نیز بهراحتی
با شعرش ارتباط برقرار میکردند.
محمدکاظم کاظمی، شاعر و نویسنده افغان، عشقری را چهرهای استثنایی در
میان کلاسیکسرایان افغانستان میشمارد؛ شاعری که برخلاف بسیاری از همعصرانش، بهجای
تکیه صرف بر سنت ادبی، از زندگی واقعی مردم الهام گرفته است.
طنز و شوخطبعی، دیگر ویژگی برجسته شعر عشقری است. بیان رندانه و
طنزآمیز او، حتی در ابیات انتقادی، باعث میشود شعرش راحتتر با مخاطب ارتباط
برقرار کند. زبان ساده و بیتکلف، میدان گستردهای برای این شوخطبعی فراهم کرده و
به شعر او طراوتی ویژه بخشیده است. راه مدنیت این ویژگی را برخاسته از طبع خدادادی
شاعر میداند، نه صرفاً آموختههای فنی و آموزشی.
پیوند شعر عشقری با موسیقی نیز نقش مهمی در شهرت و ماندگاری او داشته
است. کمتر آوازخوانی در افغانستان یافت میشود که غزلی از او را نخوانده باشد.
استاد قاسم افغان نخستین کسی بود که با اجرای یکی از غزلهای عشقری، نام او را بر
سر زبانها انداخت. پس از آن، استادان بزرگی چون رحیمبخش، سرآهنگ، الفت آهنگ،
وحید قاسمی، احمد ولی و فرهاد دریا، اشعار او را در آوازهای خود به کار گرفتند.
سادگی زبان، موسیقیپذیری طبیعی شعر و آشنایی خود شاعر با محافل موسیقی، از عوامل
اصلی این استقبال گسترده بهشمار میرود.
حتی استاد سرآهنگ از ارادتمندان نزدیک صوفی عشقری بود و بارها در
کنار دکان او مینشست و از صحبتهایش بهره میبرد. موسیقیدانان، اشعار عشقری را
بیواسطه از خود او میگرفتند و در رادیو و محافل رسمی اجرا میکردند؛ امری که در
گسترش نام و شعر او نقشی تعیینکننده داشت.
مجموعههایی از اشعار صوفی عشقری در سالهای گذشته در کابل، پشاور و
تهران منتشر شده است، اما بیشتر آنها امروز نایاباند. صوفی غلامنبی عشقری سرانجام در سال ۱۳۵۸ خورشیدی، در ۸۷
سالگی، در کابل درگذشت و در گورستان شهدای صالحین به خاک سپرده شد؛ شاعری که تمام
عمر خود را در حالوهوای عاشقانه و عارفانه زیست و شعرش همچنان بهعنوان بخشی زنده
از حافظه فرهنگی کابل و زبان مردم آن باقی مانده است.
نمونه شعر صوفی غلام عشقری:
بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
بيگانه نيستی که بگويم بيا بيا
در زندگی نيامدی روزی به پرسشم
مردم کنون به فاتحه ام بهر خدا بيا
يک مو زيان به شوکت حسنت نمی رسد
مردم کنون به فاتحه ام بهر خدا بيا
گر از پدر اجازه نداری به جای من
پيشش بهانه کن ز ره سينما بيا
در جای غير چند روی سوختم مرو
امشب بسوی عشقری بينوا بـيا
#سروش مهرنوش
نیکزاد
منابع:
روزنامه ملی انیس
بی بی سی فارسی
ویکی پیدیا
روزنامه راه مدنیت
.png)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر