محمد ابراهیم کوهی لشکری، آموزگار و شاعر، در سال ۱۲۹۸ خورشیدی در یک خانوادهٔ متوسط در قریهٔ قلعهفتوحِ ولسوالی چهاردهی کابل ــ که اکنون در محدودهٔ ناحیهٔ هفتم شهر کابل قرار دارد ــ دیده به جهان گشود. او فرزند ملا فقیرمحمد و از باشندگان اصیل منطقهٔ چهاردهی بود و به قوم «لشکری» تعلق داشت؛ قومی که در قریههای قلعهفتوح و قلعهلوگریهای چهاردهی زندگی میکردند.
بر بنیاد شرح زندگینامهای که در مجموعهٔ شعری
او آمده است، ملا عبدالسلام، پدرکلان محمد ابراهیم، در روزگار امیر عبدالرحمن خان،
به دلیل ارتباط با گروههای مخالف دربار، همراه با شماری از هموندان آن گروه به
بیرون از افغانستان تبعید شده بود.
کودکی و
آموزشهای نخستین
محمد ابراهیم در ششسالگی پدرش را از دست داد.
پس از آن، مادرش سرپرستی او و دو خواهر خردسالش را بر عهده گرفت و بار سنگین زندگی
خانواده را به دوش کشید.
او آموزش را از مسجد محل آغاز کرد و در سالهای
کودکی و نوجوانی، شماری از کتابهای دینی را فرا گرفت. آشنایی او با علوم دینی سبب
شد که در میان مردم محل با نام «محمد جان» شناخته شود. او پس از مدتی، با بهرهگیری
از دانش و استعداد خود، به آموزش درسهای دینی در مسجد نیز پرداخت.
کوهی لشکری در کنار رسیدگی به زمینهای پدری،
بهگونهٔ خودآموز به مطالعهٔ آثار نظم و نثر فارسی روی آورد. او با خواندن شعرهای
حافظ شیرازی، سعدی و دیگر بزرگان ادب فارسی، دانش ادبی خود را گسترش داد و به شعر
و نویسندگی علاقهمند شد.
در سالهای نوجوانی و جوانی، مسئولیت سرپرستی
خانواده بر دوش او قرار داشت. مادرش در این دوران، پشتیبان و راهنمای او بود و
فرزندانش را به راستی، صداقت و سختکوشی تشویق میکرد. اما با درگذشت مادر، محمد
ابراهیم این تکیهگاه را نیز از دست داد و مسئولیت زندگی خانواده بهطور کامل بر
شانههایش قرار گرفت.
دشواریهای زندگی او را به تلاش بیشتر واداشت و
اهمیت دانش و آموزش را برایش آشکارتر ساخت. او با ابتکار خود شامل مکتب مستعجلهٔ
کابل شد و پس از فراغت، آموزشهایش را در دارالمعلمین کابل ادامه داد.
آغاز
آموزگاری
محمد ابراهیم کوهی لشکری پس از فراغت از
دارالمعلمین کابل، بهعنوان آموزگار در مکتب ابتدائیهٔ چهلستون ــ لیسهٔ محرابالدین
کنونی ــ در چهاردهی کابل مقرر شد.
پس از ازدواج و تولد نخستین فرزندش، به هزارهجات
منتقل گردید و بهعنوان سرمعلم، نخستین مکتب ابتدائیه را در بهسود تأسیس کرد. او
این دوره را از دشوارترین سالهای زندگی خود میدانست. امکانات زندگی محدود بود و
شرایط اقلیمی نیز دشواریهای فراوان داشت؛ اما بزرگترین مانع در راه گسترش آموزش،
مخالفت شماری از زمینداران بانفوذ محل با فرستادن فرزندان دهقانان به مکتب بود.
بر بنیاد زندگینامهٔ او که در مجموعه شعری اش
«خون بلبل» با قلم عبدالبصیر دهزاد نوشته شده، این
مخالفتها گاهی تا حد تهدید جانش نیز پیش رفت؛ با این حال، کوهی لشکری از تلاش
برای آموزش کودکان و گسترش دانش دست نکشید و به فعالیت خود ادامه داد.
سالهای
خدمت در آموزش
کوهی لشکری در طول زندگی خود در مکاتب و مناطق
گوناگون افغانستان، بهعنوان آموزگار و سرمعلم خدمت کرد. از جمله محلهای فعالیت
او میتوان به مکتبهای وجهونیِ ولسوالی بلخ، حصهٔ اول بهسود، لعل و سرجنگل ولایت
غور، قلعهقاضی سرآسیابِ ولسوالی چهاردهی، منوچهری، دقیقی بلخی و مکتب ابتدائیهٔ
علاوالدین در شهر کابل اشاره کرد.
او تنها به آموزش در صنف بسنده نمیکرد، بلکه
خانوادهها را نیز به فرستادن فرزندانشان به مکتب تشویق مینمود. در نخستین سالهای
آموزگاری، هر روز بیش از چهل کودک را بهصورت منظم از قریه و مناطق اطراف تا مکتب
همراهی میکرد و پس از پایان درس نیز آنان را به قریه بازمیگرداند.
کوهی لشکری در کنار آموزش شاگردان، مشوق
خانوادههای بسیاری برای فرستادن کودکان و نوجوانان به مکتب و فراگیری دانش بود و
سالهای زیادی از زندگی خود را در خدمت آموزش سپری کرد.
علاقه
به شعر و ادبیات
کوهی لشکری در کنار آموزگاری، به مطالعه و
خودآموزی ادامه داد. او با آثار ابوالمعانی بیدل آشنایی گسترده پیدا کرد و در
توضیح و دریافت معناهای شعر بیدل دست بلندی یافت.
او همچنین به سرودههای صوفی غلامنبی عشقری،
استاد بیتاب، حضرت شایق، جمال غنی کشمیری و شماری دیگر از شاعران علاقه داشت.
افزون بر شعر فارسی دری، به شعر پشتو نیز توجه ویژه نشان میداد و نمونههایی از
سرودههای شاعران پشتوزبان را در دفترهای دستنویس خود گردآوری کرده بود.
محمد ابراهیم کوهی لشکری به دلیل آشنایی با
علوم دینی و توانایی در فهم و توضیح کتابهای مذهبی، در زادگاهش با لقب «کاکا ملا»
شناخته میشد و در میان مردم محل از احترام ویژه برخوردار بود.
بازتاب
زندگی و رنج مردم در شعر
تجربههای دشوار زندگی، سالهای آموزگاری و شرایط
اجتماعی روزگار او در سرودههایش بازتاب یافته است. کوهی لشکری در منظومهای که در
سال ۱۳۳۱
خورشیدی سروده، بخشی از دشواریهای زندگی خود را چنین بیان میکند:
پشه سارنگی و من چنگی و کیکان رقاص
محفلی بود که شب تا به سحر خواب نبود
در سالهای جنگهای ویرانگر کابل، شعرهای او
بیشتر رنگ اجتماعی و انسانی گرفت. او درد مردم، ویرانی شهر، آوارگی و مهاجرتهای
اجباری را در سرودههایش بازتاب داد و مخالفت خود را با جنگ، جنگافروزی و
برادرکشی بیان کرد.
کوهی لشکری رنجهای جنگ را از نزدیک تجربه کرد
و درد و اندوه مردم کابل را در آثارش انعکاس داد. در بسیاری از سرودههای او، عشق
به وطن، همدردی با مردم و آرزوی پایان خشونت و جنگ دیده میشود.
درگذشت
محمد ابراهیم کوهی لشکری در شب ۱۴ دلو ۱۳۷۹
خورشیدی، در ۸۱سالگی،
در مکروریان سوم شهر کابل درگذشت. پیکرش در حضیرهٔ اجدادیاش در قریهٔ قلعهفتوح
به خاک سپرده شد.
او زندگی خود را با آموزش، دانشاندوزی، شعر و خدمت به جامعه پیوند داد. سالهای طولانی آموزگاری، تلاش برای گسترش آموزش و سرودههایی که درد مردم و رنجهای روزگار را بازتاب میدهند، از بخشهای مهم کارنامهٔ او به شمار میروند.
نمونه شعر
دیوانه بودم
شبی در کوی آن جانانه بودم
به شمع عارضش پروانه بودم
ز شوق چشم مستش تا سحر دم
انیس ساغر و پیمانه بودم
اگر گشتم اسیر تار زلفش
ملامت نیستم دیوانه بودم
نه من امروز رسوایم به عشقش
ز اول شهره و افسانه بودم
نه من امروز صورت می پرستم
که عمری خادم بتخانه بودم
دریغا رفت آن فرصت از دستم
که از عقل و خرد بیگانه بودم
فراموشم نسازید ای حریفان
که سرمستی از این میخانه بودم
به طبعم خود نمائی نیست «کوهی»
که گنجی در دل ویرانه بودم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر