نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد
قصههای کــابل
تمامی ندارند. کابل قدیم را اگر بخواهی بشناسی، باید از گذرهایش عبور کنی؛ از کوچههایی
که صدای چکش آهنگری، همهمه خردهفروشان و شوخیهای کودکان در آنها درآمیخته است.
«گذر سراجی» یکی از همان گذرهایی است که میان تنورسازی و ریکاخانه قد کشیده بود؛
جایی که کسبهکاران، ماموران دولت، هنرمندان و مردم عادی، شانهبهشانه هم زندگی میکردند
و هر دوکانش قصهای داشت. ماهها پیش نوشتهای در مورد گذر سراجی منتشر کرده بودم
که پس از نشر آن، شماری از باشندگان
قدیمی کابل و کسانی که سالهای کودکی و جوانی خود را در گذر سراجی سپری کردهاند،
خاطرات و اطلاعات ارزشمندی را با ما شریک ساختند؛ روایتهایی که بخشی از حافظه
زنده این گذر تاریخی را تشکیل میدهد. در این نوشته
با استفاده از همان روایتها، قصههایی از این گذر را بازگو میکنیم.
گذر سراجی
گذر سراجی در غرب تنورسازی و در جنوب ریکاخانه موقعیت دارد. در این
محدوده، دوکان ماهیپزی در زمستان رونق میگرفت و با گرم شدن هوا جای خود را به
شیریخفروشی میداد. دوکان بقالی، خبازیها، خردهفروشان و خیاطیها در کنار هم صف
کشیده بودند و مسجد گدری در برابر کوچه، مرکز رفتوآمد نمازگزاران بود.
دوکانهای سراجی و آهنگری
نام گذر از «سراجها» گرفته شده بود؛ دوکانهای سراجی و آهنگری در آن
فعال بودند. صدای چکش بر آهن، آهنگران را به بخشی از موسیقی روزانه گذر بدل کرده
بود. سرای چپلیفروشی نیز در همین محدوده قرار داشت؛ سرایی که چند اتاق برای کرایهنشینها
داشت و در منزل بالایی آن، چهرهای متفاوت زندگی میکرد: کاکه حیدری.
کاکه حیدری و کاکا شیر تولهچی
کاکه حیدری، مردی قدبلند با ریش دراز، برادر کاکا شیر مشهور به «شیر
تولهچی کابل» بود. کاکا شیر از هنرمندان پیشگام موسیقی بود که نخستین زگنال را در
رادیو کابل در لاهور پاکستان با نواختن توله ثبت کرد. او روایت میکرد که در
پوشیدن دریشی چندان مهارت نداشت و نکتاییاش را استاد یعقوب قاسمی – که همراه چند تن دیگر به پاکستان رفته بودند – بر گردنش بست.
کاکا شیر میگفت: «توله خویش را به صدا آوردم و به لب زمزمه نمودم:
بیایید بشنوید، اینجاست کابل.» این جمله ندای شهری بود که میخواست صدایش را به
جهان برساند.
کاکه حیدری و کاکا شیر هر دو مجرد بودند و با هم زندگی میکردند؛ یکی
با هیبت مردانهاش در گذر سراجی شناخته میشد و دیگری با نوای تولهاش در حافظه
موسیقایی کشور.
از صدیق مارگیر تا موچیپورک
پس از سرای آهنگریها، دوکان صدیق مارگیر قرار داشت؛ حرفهای که خود
یادگار سنتهای کهن شهری بود. کمی آنسوتر سهراهی موچیپورک و در گردی چوک موچیپورک،
دوکان وکیل گذر مشهور به «بچه مانجو» دیده میشد. دوکان بقالی شیر، خیاطی «من و
تو» و خبازی نیز در همین محدوده فعالیت داشتند.
این مسیر، از سمت مشرق سرک ادامه یافته و به دروازه لاهوری میرسید؛
یکی از مدخلهای تاریخی کابل که خود داستانی جداگانه دارد.
امروز شاید بسیاری از آن دوکانها و خانهها دگرگون شده باشند، اما
نام گذر سراجی همچنان یادآور روزگاری است که هر کوچه کابل، خود شهری از قصهها بود.
روایتهای مردم؛ آنچه خوانندگان به
یاد آوردند
پس از نشر این نوشته، شماری از باشندگان قدیمی کابل و کسانی که
سالهای کودکی و جوانی خود را در گذر سراجی سپری کردهاند، خاطرات و اطلاعات
ارزشمندی را با ما شریک ساختند؛ روایتهایی که بخشی از حافظه زنده این گذر تاریخی
را تشکیل میدهد.
یکی از خوانندگان با یادآوری چهرههای شناختهشده محل نوشت که
در کنار مسجد گدری، آهنگری و موچیپرک، کافی نور و دوکان کاکا احوالدار نیز از
مکانهای مشهور آن زمان بودند. او همچنین یادآور شد که خانه پدر احمد ظاهر، در
آغاز سهراهی آهنگری، سراجی و موچیپورک قرار داشت و بعدها دوکان رادیوسازی معلم
صاحب لغمانی و محفل شاعر بدیههسرا مامور عبداللهخان نیز در همان محدوده شناخته
میشد.
یکی دیگر از باشندگان قدیمی کابل، درباره نام این گذر توضیح
داد که «سراج» در اصل به معنای چرمدوز است و «سراجی» به هنر چرمدوزی و پیزاردوزی
اشاره دارد. به گفته او، این بازار تنها محل فعالیت سراجها نبود، بلکه اصناف
مختلفی چون حلبیسازان، مسگران، نجاران، تنورسازان، چریسازان، سطل و آبدانسازان،
آهنگران، نعلگران اسپ، عطاریهای هندو و سیک، شیریخفروشان، ماهی و جلبیپزان،
کبابیها و سمنکفروشان نیز در آن حضور داشتند. او همچنین از کاکا شیر تولهچی یاد
کرد که هر بامداد نوای دلنشین تولهاش از رادیو کابل پخش میشد و گاهی نیز در
خانقاه چشتیه شریف برای اهل دل مینواخت.
یکی از خوانندگان که خود را متولد هفتادوسه سال پیش در کوچه
سراجی معرفی کرده، تصویری دقیق از فضای آن روزگار ارائه میکند. او از دوکانهای
شکور و غفور فالودهپز، عزیز قوچ، عطاری گلابسنگ، پیرمحمد تیلخاکفروش، بزازیها،
مسجد جامع گدری، چندین آهنگری، دوکان شیر مارگیر، داش قیوم، چاه حمدان، نعیم و
نسیم بنیهگیر، توکل و عظیممحمد بنیهگر، حکیم نانوایی و کوچه غفور بیگرده یاد
میکند و میگوید خانه و محل تولدش نیز در همان کوچه قرار داشته است.
او همچنین سرای پیزاردوزی، مداحیهای «بچه ملا خدری سادو» و
مسجد بزرگ گدری با درختان توت، چاه آب و فضای عمومی آن را به یاد میآورد؛ جایی که
مردم برای بردن آب گرد هم میآمدند.
روایت دیگری نیز از سرای چقرک سخن میگوید؛ سرایی که در منزل
دوم آن کارگاههای پیزاردوزی فعال بود و پیزارهای تولیدشده در دوکانهای بازار
سراجی به فروش میرسید. به گفته این شاهد، بازار پیزار آن زمان رونق فراوانی داشت
و چرمفروشان یا «خفافان» نیز در سرای مقابل مسجد گدری فعالیت میکردند که یکی از
مشهورترین آنان احمد خفاف بود.
او همچنین از دوکان معروف کلهپزی در سهراهی سراجی یاد میکند؛
جایی که راههای آن به کوچه دروازه لاهوری، سرک عمومی و تنورسازی میرسید و به
گفته او، با دو افغانی میشد یک خوراک کامل کلهپاچه با کیفیت عالی خرید.
این روایتها نشان میدهد که گذر سراجی مجموعهای از پیشهها،
خاطرهها، صداها و روابط انسانی بود؛ جایی که آهنگران، سراجان، پیزاردوزان،
هنرمندان، کاسبکاران و مردم عادی در کنار هم هویت یکی از زندهترین محلههای کابل
قدیم را شکل داده بودند.
از همه دوستانی که با خاطرات و روایتهای خود به تکمیل این
نوشته کمک کردند، سپاسگزارم. این یادداشت همچنان باز است و هر روایت تازه، میتواند
بخشی دیگر از حافظه فراموششده کابل را زنده کند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر