به روایت استاد خلیلالله خلیلی، در سنت عرفانی ادب فارسی، ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی جایگاهی پیشگامانه دارد؛ او نخستین کسی است که حقایق و معارف عرفانی را بهگونهای مستقل در قالب شعر عرضه کرد و راهی گشود که پس از او دیگران در آن گام نهادند. هرچند پیش از وی نیز بزرگانی چون عبدالله انصاری و ابوسعید ابوالخیر در بیان مضامین عرفانی آثاری آفریده بودند، اما سنایی با «حدیقه» یا همان الهینامه، این جریان را به اوج رساند و معارف را در دریای شعر جاری ساخت.
در
این میان، جلالالدین محمد بلخی، خداوندگار بلخ، خود را پیرو معنوی سنایی میدانست
و به آثار او، بهویژه الهینامه، حرمت بسیار مینهاد. چنانکه در روایات آمده
است، مولانا این اثر را همسنگ متون مقدس میشمرد و معانی آن را برگرفته از اسرار
قرآن میدانست.
روایات
نقلشده در منابعی چون «مناقبالعارفین» نشان میدهد که ارادت مولانا به سنایی
تنها در سخن نبود، بلکه در حال و سلوک نیز جلوه داشت. گفتهاند که در حال سماع،
گاه چنان فروتنی میکرد که گویی در برابر روح سنایی سر تعظیم فرود میآورد. خود
نیز تصریح کرده بود که حضور روحانی سنایی را احساس میکند و از او پوزش میطلبد.
مولانا
همچنین پیوند میان سنایی، فریدالدین عطار و خود را چنین بیان کرده است:
«هر که به سخنان عطار
مشغول شود، از سنایی بهره میبرد، و هر که در سنایی ژرف شود، به فهم سخنان ما راه
مییابد.»
همسانی
در معنا؛ تفاوت در بیان
خلیلی
تأکید میکند که میان «حدیقه» سنایی و «مثنوی معنوی» مولانا، نوعی اتحاد معنوی
وجود دارد؛ چنانکه گویی هر دو از یک سرچشمه نور گرفتهاند. نمونه روشن این پیوند،
حکایت «پیل در تاریکی» است.
در
روایت سنایی، مردمانی کور هر یک با لمس بخشی از فیل، تصویری ناقص از آن میسازند:
هر
یکی را بلمس بر عضوی
اطلاع
او فتاد بر جزوی
هر
یکی صورت محالی بست
دل
و جان در پی خیالی بست
و
نتیجه میگیرد که هیچکس به حقیقت کامل دست نیافته است.
اما
مولانا همین حکایت را با بیانی گستردهتر میآورد و نکتهای تازه میافزاید: حتی
بینایان نیز در تاریکی حقیقت را نمیبینند، مگر آنکه نور هدایت بتابد:
در
کف هر کس اگر شمعی بدی
اختلاف
از گفتشان بیرون شدی
چشم
حس همچون کف دست است و بس
نیست
کف را بر همه آن دسترس
بدینسان،
مولانا داستان سنایی را شرح و بسط داده و آن را به سطحی عمیقتر از تأمل عرفانی
رسانده است.
در
باب عشق و دل
در
موضوعاتی چون عشق و دل نیز این همصدایی آشکار است. سنایی عشق را فراتر از عقل میداند:
عاشقی
خود نه کار فرزانه است
عقل
در راه عشق دیوانه است
و
مولانا همین معنا را با بیانی دیگر تکرار میکند:
نیست
از عاشق کسی دیوانهتر
عقل
از سودای او کور است و کر
یا
در وصف ماهیت عشق:
عشق
چون شعله است کان چون برفروخت
هر
چه جز معشوق باشد جمله سوخت
همچنین
در تعریف دل، هر دو آن را حقیقتی ربانی و فراتر از جسم میدانند، هرچند در شیوه
بیان و تصویرسازی تفاوتهایی دارند.
فراتر
از تقلید؛ شرح و تکامل
به
باور خلیلی، مولانا صرفاً به نقل یا تقلید از سنایی نپرداخته، بلکه اندیشههای او
را گسترش داده و با تمثیلها و نکات تازه، عمق بیشتری بخشیده است. اگر سنایی
حقیقتی را در قالبی فشرده بیان کرده، مولانا آن را میپروراند و به تفصیل میکشاند.
برای
نمونه، در ادامه همان حکایت، مولانا به نکات دقیقتری اشاره میکند:
کف
همیبینی و دریا نی عجب!
ما
چو کشتیها بهم بر میزنیم
تیرهچشمیم
و در آب روشنیم
و
سپس انسان را به گذر از ظاهر و رسیدن به حقیقت فرا میخواند.
در
نهایت میتوان گفت که در نگاه خلیلالله خلیلی، «الهینامه» سنایی و «مثنوی معنوی»
مولانا، نه دو اثر جدا، بلکه دو جلوه از یک حقیقتاند؛ یکی آغازگر راه و دیگری
کاملکننده آن. این دو شاعر بزرگ، در یک کاروان معنوی حرکت میکنند و به سوی یک
نور واحد میشتابند.
همانگونه
که خود مولانا نیز با فروتنی اعتراف میکند:
ترک
جوشی کردهام من نیمخام
از
حکیم غزنوی بشنو تمام
این
پیوند عمیق نشان میدهد که سنت عرفانی فارسی، زنجیرهای پیوسته از الهام، ارادت و
تکامل است؛ زنجیرهای که از سنایی آغاز میشود، با عطار ادامه مییابد و در مثنوی
مولانا به اوج میرسد.
#سروشمهرنوشنیکزاد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر